گنجور

شمارهٔ ۳۱۷

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات
 

گر به دل آزاد بودمی چه غمستی

عقدهٔ سودا گشودمی چه غمستی

غم همه ز آن است کشنای نیازم

گر نه نیاز آزمودمی چه غمستی

گر به مشامی که بوی آز شنودم

بوی قناعت نودمی چه غمستی

تخم ادب کاشتم دریغ درودم

گر بر دولت درودمی چه غمستی

این که خرد را در ملوک نمودم

گر در عزلت نمودمی چه غمستی

بد گهران را ستودم از گهر طبع

گر گهری را ستودمی چه غمستی

سرمهٔ عیسی که خاک چشم حواری است

گر جهت خر نسودمی چه غمستی

گر ز پی ساز کار در الف آز

سین سلامت فزودمی چه غمستی

لاف پلنگی زنم و گرنه چو گربه

لقمهٔ دونان ربودمی چه غمستی

بخت غنود و به درد دل نغنودم

گر به فراقت غنودمی چه غمستی

گفتی خاقانیا به شاهد و می‌کوش

گر من ازین دست بودمی چه غمستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام