گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۸

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ماهی که مه از قفای او بینی

خورشید ز روی و رای او بینی

جوزا کمر کلاه او یابی

گردون گرهٔ قبای او بینی

عاشق‌تر و زارتر ز من یابی

آن سایه که در قفای او بینی

او خود نزید برای ما هرگز

جان کندن ما برای او بینی

اندر دل سنگ اگر نشان جوئی

هم سوختهٔ هوای او بینی

با این همه گنج‌های پر معنی

خاقانی را گدای او بینی

از لب بفرست شربت وصلی

ای یار اگر شفای او بینی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام