گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به کوی عشق تو جان در میان راه نهم

کلاه بنهم و سر بر سر کلاه نهم

گرم به شحنگی عاشقان فرود اری

خراج روی تو بر آفتاب و ماه نهم

گرم به تیغ جفای تو ذره ذره کنند

نه مرد درد تو باشم گرت گناه نهم

به باغ وصل تو گر شرط من یزید رود

هزار طوبی در عرض یک گیاه نهم

به آسمان شکنی آه من میان دری است

مراد آه توئی در کنار آه نهم

اگر به خدمت دست تو دررسد لب من

ز دست بوس تو یارب چه دستگاه نهم

به جام عشق تو می تا خط سیاه دهند

منم که سر به خط آن خط سیاه نهم

گدای کوی تو خاقانی است فرمان ده

که این گدای تو را داغ پادشاه نهم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام