گنجور

 
افسر کرمانی

ساقی به سر ما هوس شرب مدام است

زآن لعلم اگر بوسه دهی، کار تمام است

هر لحظه به کام دگری ساقی مجلس

این گردش چرخ است که با گردش جام است

ساقی، اگرم بوسه دهی جام میم بخش

بی بوسه مرا باده گلرنگ حرام است

امروز که هم ذره و خورشید برقصند

مطرب نی و ساقی می و معشوقه به کام است

ای باد سحرگاه عبیرت در جیب

گویا که تو را بهر من از دوست پیام است

مرغ دل ما خال تو را دید و بدانست

کانجا که بود دانه، بلی حلقه دام است

جانانه ز رخ پرد بینداخته، افسر،

یا بخت مرا طالع خورشید بنام است؟

چشم دل ما را هوس دیدن جان است

این است که دل منزل آن جان جهان است

هر صومعه و دیر که دیدم خطری داشت

امنی که بود در کنف پیر مغان است

در انجمن دهر مجو عیش وگر هست

در دردی صهبای خم دردکشان است

سرتا قدمش دیدم و سنجیدم و گفتم

چیزی که مراحل نشد، آن سرّ دهان است

با لاله روی تو بسوزد دلم، آری

آتش بود آن گل، به بهاری که خزان است

مه در شب تاریک عیان تر بود آخر

ماه تو چرا در شب آن زلف نهان است؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست، پیروزی آنجاست

ساقی، تو بده باده ومطرب تو بزن رود

تا می خورم امروز، که وقت طرب ماست

می هست ودرم هست و بت لاله رخان هست

[...]

ابوسعید ابوالخیر

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست پیروزی آنجاست

ناصرخسرو

گویند عقابی به در شهری برخاست

وز بهر طمع پر به پرواز بیاراست

ناگه ز یکی گوشه ازین سخت کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد برو راست

در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز

[...]

امیر معزی

ای صاحب اعلی دل تو عالم اعلاست

رای تو چو خورشید، درخشنده و والاست

گر دهر مُهَنّاست بدین عید همایون

این عید همایون به بقای تو مهناست

عالم به تو خرم شد و گیتی به‌ تو روشن

[...]

میبدی

شب هست و شراب هست و عاشق تنهاست

برخیز و بیا بتا که امشب شب ماست‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه