عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را
که به خود ره ندهم عزم و توانایی را
فارغ از خون جگر، مردم چشمم نشود
میل صحرا نبود مردم دریایی را
شمع روی تو گذشت از برمن در شب تار
برد، از دیده من قوت بینایی را
راستی، سرو از آن در چمن آزاد آمد،
که ز قد تو بیاموخت دلارایی را
جور بیگانه برم یا ستم بار فراق؟
غم جانانه خورم یا غم رسوایی را؟
لذت عشق ندید آن دل سنگین که نبرد،
زحمت عاشقی و غصه تنهایی را
افسرا، با غم دلدار جفاجوی، بنه
شیوه خویش پرستی و تن آسایی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی و احساسات شاعر است. شاعر از صبر و شکیبایی خود سخن میگوید و نشان میدهد که عشق او را از ظرفیت و توانایی خود دور کرده است. او از غم و درد فراق و رنجهای ناشی از عشق یاد میکند و به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره دارد که بر تاریکی شب روشنایی میبخشد. شاعر همچنین به نشاندهندهٔ زیبایی و آزادی میپردازد که از وجود معشوق ناشی میشود. در پایان، او به درد دل و رنجهای عاشقی اشاره کرده و به انتقاد از خودخواهی و تنپروری میپردازد.
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که توان و ارادهام را از دست بدهم و دیگر نتوانم بر خودم تسلط داشته باشم.
هوش مصنوعی: این عبارت بیانگر این است که من از درد و رنجی که در دل دارم آزاد شدهام و دیگر نمیتوانم به جاذبههای دنیای بیرون توجهی داشته باشم. در واقع، وقتی به دیار عشق و نفرت نرسم، نمیتوانم مانند دریا که پر از زندگی و تحرک است، با شوق و ذوق به سفر برویم.
هوش مصنوعی: شمع وجود تو در شب تار من درخشش کرد و نورش به قدری بود که توانایی دیدن را از من گرفت.
هوش مصنوعی: سرو در چمن به خاطر زیبایی و قامت تو به اینجا آمده که از تو آموخته است چطور باید زیبا و دلربا باشد.
هوش مصنوعی: آیا سختی و ظلم بیگانه را تحمل کنم یا اینکه درد جدایی را؟ آیا غم عشق را به جان بخرم یا غم رسوایی و شرمندگی را؟
هوش مصنوعی: کسی که دلش سنگین است و نتوانسته عشق را تجربه کند، هرگز طعم لذت عشق را نچشیده و سختیهای عشق و غم تنهایی را متحمل نشده است.
هوش مصنوعی: ای پرسشگر، با غم و اندوهی که به خاطر محبوب دارم، روش خودخواهی و آسایش را کنار بگذار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لاابالی چه کند دفتر دانایی را
طاقت وعظ نباشد سر سودایی را
آب را قول تو با آتش اگر جمع کند
نتواند که کند عشق و شکیبایی را
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
[...]
مکن ای دوست ملامت من سودایی را
که تو روزی نکشیدی غم تنهایی را
صبرم از دوست مفرمای که هرگز با هم
اتفاقی نبود عشق و شکیبایی را
مطلب دانش از آن کس که بر آب دیده
[...]
هر که بیند رخ آندلبر یغمائی را
نکند هیچ ملامت من شیدائی را
جان زیان کرد دلم بر سر بازار غمش
وینزمان سود بود این دل سودائی را
دلبرا زلف تو عیسی دم و زنار و شست
[...]
ای سعادت زپی زینت و زیبایی را
بافته بر قد تو کسوت رعنایی را
عشق رویت چو مرا حلقه بزد بر در دل
شوق از خانه به در کرد شکیبایی را
گر ببینم رخ چون شمع تو ای جان بیمست
[...]
گر بری چون سر زلف این دل سودایی را
با پای بوس تو کشد این دل شیدایی را
من ازین در نروم زانکه بجانی نرسد
هیچکاری به طلب عاشق هر جایی را
روی ننموده گرفتم که روی از بر ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.