لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جویای تبریزی

دست خواهش تا توان از مدعا باید کشید

خویش را در سایهٔ بال هما باید کشید

تلخ و شیرین تا به کام خواهشت یکسان شود

ساغر لبریز تسلیم و رضا باید کشید

در سواد هند خوش در کشمکش افتاده ایم

ناز منعم بیش از ابرام گدا باید کشید

می سراید چشم او در هر مژه برهم زدن

پردهٔ ناموس بر روی حیا باید کشید

که خدنگ آه از دل گه کمان ناز یار

با وجود بی دماغیها چها باید کشید

دسترس خواهی اگر جویا به کام نشأتین

پای در دامان صبر و انزوا باید کشید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خیالی بخارایی

گر ز بالای تو هر ساعت بلا باید کشید

به ز ناز سرو کز باد هوا باید کشید

با وجود قامتت سوسن ز رعنائی و لطف

گر کند دعوی زبانش از قفا باید کشید

ما اگر مشگ ختا گفتیم زلفت را به سهو

[...]

کلیم

خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید

پای در دامان و دست از مدعا باید کشید

بار درد بی دوا بردن بسی آسانترست

کز طبیبان منت از بهر دوا باید کشید

منت دریا کشند ار قطره ای احسان کنند

[...]

صائب تبریزی

پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید

اطلس افلاک را در زیر پا باید کشید

نیست جز تسلیم ساحل عالم پرشور را

در محیط بیکران دست از شنا باید کشید

گر نمی آیی برون از خود به استقبال مرگ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه