گنجور

 
جویای تبریزی

بس که از حیرت به جا در اول رفتار ماند

می توان رنگ از رخم چون گرد از دامن فشاند

ساقی امشب کوتهی در دادن پیمانه کرد

ورنه از خود رفتنم آخر به جایی می رساند

بسکه لعل آبدار او لطیف آید به چشم

می توان از پرده های دیده این می را چکاند

با نسیم امروز اعجاز دم روح اللهیست

از مزار ما کف خاکی به دامانش رساند

آنکه شد جویا سبکبار علایق چون مسیح

توسن اقبال را در ساحت گردون جهاند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

ای که تا طبع سنایی نامهٔ مدحت بخواند

لولو مدح ترا بر ساحت گردون نشاند

لب نهال قوت جانداشت گویی آن زمان

کانچه گوش از لب همی بگرفت بر جانها فشاند

مادحان را بس تو نیکو دار کز بهر کرم

[...]

سلمان ساوجی

جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند

عمرم از در راند و عمری بر زبان نامم نماند

لطف کرد امروز و بازم خواند و دیدارم نمود

صورتی خوشرو نمود انصاف نیکم باز خواند

خاطرش باز آمد و دل ماند در بندش مرا

[...]

اهلی شیرازی

تیغ جور مدعی زخمی مرا بر دل رساند

آن جراحت خوب شد اما نشان او بماند

سیدای نسفی

دلبر نجار با من آیت الکرسی بخواند

بر دکان خویش مارا برد و بر کرسی نشاند

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیدای نسفی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه