گنجور

 
جیحون یزدی

آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش

سعی ما با خط او نقش بر آب است جمعیش

کس ندانم که نخواهد بود آن ترک مطاعش

دل نباشد که نیابی بر آن شوخ مطیعش

هرکه را چهر تو منظور چه زحمت ز خزانش

هرکه را وصل تو مقدور چه حاجت به ربیعش

یارب از کوی خرابات چه خیزد که به شوخی

ینجه با زاهد صد ساله زند طفل رضیعش

هرکه از بند بگریخت نیابند پناهش

هر که از چشم تو افتاد نجویند شفیعش

ندهی گوش گر از مهر تو بر ناله جیحون

باری اندیشه کن از سطوت شهزاده رفیعش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی

از لب بام کنند اهل هوس بوسه ربایی

در بسته حجاب بود گر چه گلشنش

تکلیف بوسه است دهن غنچه کردنش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه