آن پسر بچه حور است مگر یا غلمان
کز جنان مست برون تاخته یکسر به جهان
مست گشته زمی کوثر و جنگیده بحور
وزجنان سوی جهان رانده نهان از غلمان
از می کوثر و مستی عجب اندر عجب است
خاصه جنگیدن و رنجیدن و رفتن زجنان
اثر سیلی حور است هنوزش در چهر
بلکه بوی می خلد است هنوزش بدهان
خون چکد گوئی از دورخ او جای عرق
می بود گوئی در دو لب او جای بیان
نی همانا بچه حوریست که شد دزد بخلد
وآنگهش کرد برون گشت چوآگه رضوان
زانکه اکنون چوباندام ولبش درنگری
دهدت صاف زاستبرق وتسنیم نشان
تاری از طره حور است بهمراهش لیک
در کمرکرده نهان کاین بودم موی میان
شاخی از نخله طوبی است بنزدش اما
جامه پوشیده بر آن کاین بودم سرو روان
سخن ما نکند فهم و نگوید پاسخ
مگر ابنا بهشتند دگرگونه زبان
من همی گویم زلف و ذقنت خونم خورد
او همی بهر طرب گوی زند با چوگان
من همی گویم زابروی ومژه بردی دل
اوهمی سوی هدف تیر گشاید زکمان
عنقریب است که بر پای شود فتنه عام
زین برون گشته زفردوس و درون گشته بجان
فرقه را که بفردا نوزد بوی بهشت
بگذرند امروز از این بچه حور چه سان
خانه ساده پرستان شد از آنشوخ خراب
ما چه کردیم هلاخانه خود آبادان
دل برد عشوه دهد باده خورد پرده درد
نه امیدش بود از سود و نه بیمش ز زیان
یار هر قوم شود عیش بهر بزم کند
کش بتن باشد آزادگی و عیش روان
همه کس صحبت غلمان کند و غیبت حور
بس بهر جیش مکین است و بهر جاش مکان
این یکش هدیه همی آرد ازکوی رنود
و آن یکش وعده همی خواهد در دیر مغان
هر چه گویم بچه حورا مکن این قدر قصور
پا بهر قصر منه مرتبه خویش بدان
دف مزن چنگ مجو جام مکش نردمباز
کین مبر مهر مبر باغ مرو کام مران
جوقه دور تو دارند که رسوا گردد
جبرئیل ارشود اندر بر ایشان مهمان
این جهانست جنان نیست که آزاد چمی
بگذر از الفت رندان و بترس از زندان
گویدم به زجنانست جهان ایمن باش
بس منظم بود از تیغ خدیو کرمان
ناصرالدوله ملکزاده آزاده حمید
آنکه مهری بعیانست و سپهری بنهان
عرشرا خدمت اوکردن کاریست سبک
فرش را مسند او بردن باریست گران
یکسر موی وی ار برز بر کوه نهند
بس وقوراست بگردون رود از کوه فغان
چهر و دستش بخور و ابر نماید هر چند
که نه این است و نه آنست هم اینست و همان
هر چه انجام ورا چرخ شمارد دشوار
نزد دانا دلش آغاز نمودن آسان
گل بیاد رخ او گر شکفد فصل بهار
بود آسوده گریبان وی از چنگ خزان
توسن انگیزد و که را کند از ریشه بنی
و آنگهش سوی نهم چرخ پراند زسنان
در غضب تابد و فرسنگ فراز سر او
مرغ اگر پر زند از نایره گردد بریان
گر بخرطوم دو صد پیل رسد پنجه او
پیچد آنگونه بهم کش گسلد از بنیان
چون در ایوان شودش جای توان یافت به جد
هر چه مرد است بگیتی همه در یک ایوان
چون بمیدان بودش رای توان دید بعین
هر چه شیر است بکیهان همه در یک میدان
مشت پولادوش ار بردهن ببرزند
در دهانش همه چون میخ نشیند دندان
ایکه تا نجم شجاعت اثرت تافته است
پنجه در پنجه مریخ زند مرد جبان
هر ضعیفی است بدور توزبس نیرومند
نه عجب شیشه اگر سرشکند از سندان
گام واپس نگذاری زدلیری که تراست
گر بناگه زکمینگه جهدت شیر ژیان
پی ناورد چو پای تو درآید برکاب
سرکشانرا زفزغ دست بخشکد بعنان
چون بر وبرز ترا شاه بهیجانگرد
خون بتن آیدش از جوش طرب در هیجان
خامه و نامه تو لشکر وکشور را بس
که ازین نظم قرونست و از آن دفع قران
بس سخنهای ترا پایه بلند است و متین
ملکش فرق نیارست نمود از فرقان
تا که در برزی و پستی بود اطراف زمین
تا که درسختی و سستی بود اطوار زمان
سر تو سبز و دلت خرم و بختت پیروز
وز رخ سمیبران بارگهت لاله ستان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهی پسربچهای است که به طرز شگفتانگیزی به دنیای انسانها وارد شده و از زیباییهای بهشت و حوران الهام گرفته است. او در عین مستی و شجاعت با غلمانها و حوران در جستجوی لذت و شادی است. این کودک، نشانههایی از بهشت در چهره و رفتار خود دارد و دنیای انسانها را با دقت تحت نظر دارد.
شاعر به تضاد بین زندگی در بهشت و واقعیتهای دنیوی اشاره میکند و از آرزوهای انسانها برای دستیابی به شادابی و زیباییهای بهشت سخن میگوید. همچنین، انتقاداتی به رفتارها و عادتهای اجتماعی مطرح میشود که موجب دوری از ارزشهای راستین انسانی میشود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که شجاعت و آزادگی در لحظات سخت، سرنوشت انسانها را شکل میدهد.
هوش مصنوعی: آن پسر بچه چون حوری است، یا شاید مانند جوانان بهشتی که از بهشت بیرون آمده و تمام دنیای ما را تسخیر کردهاند.
هوش مصنوعی: به خاطر نوشیدن طعام و فرار از مشکلات، به دیاری دور و ناشناخته هجوم آوردهام و از جوانان زیبا و خوشلباس عبور کردهام.
هوش مصنوعی: در اثر نوشیدن می کوثر و حالت مستی، شگفتی زیادی وجود دارد، به ویژه در مورد جنگیدن، رنج کشیدن و ترک کردن زنان.
هوش مصنوعی: آثار ضربهی حور در چهرهاش هنوز قابل مشاهده است و بوی خوش مینوشی از دهانش به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که صورت او به قدری زیبا و دلربا است که گویی خون از چهرهاش جاری است و در عرق آن جلوهای خاص وجود دارد. همچنین به نظر میرسد که لبهای او به قدری جذاب هستند که گویی مناسبترین مکان برای بیان احساسات و افکار هستند.
هوش مصنوعی: نی به نوعی فرشته یا موجودی لطیف شبیه به حوری است که به خاطر دزدی از دنیای خود بیرون رانده شده و به مخلوقات دیگر ملحق شده است. او در این مسیر تجربیات و آگاهیهای جدیدی پیدا کرده و به حالت و جایگاه قدیمی خود بر میگردد.
هوش مصنوعی: چرا که حالا به برهنگی و زیبایی او نگاه کن که چقدر صاف و روشن است، گویی که نور آفتاب و آب زلال بر او تابیده است.
هوش مصنوعی: تار مویی که به زیبایی و نازکی، شبیه به موهای حوریان است، در کمر پنهان شده است. این اشاره به این دارد که من نیز مویی دارم که در میان قرار دارد.
هوش مصنوعی: شاخهای از درخت طوبی وجود دارد که با پوششی بر روی خود، زیبا به نظر میرسد. در حقیقت، من همانند درخت سرو زنده و خوشزا هستم، اما در حال حاضر پنهان و تحت پوشش قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: سخن ما را نمیفهمند و نمیتوانند جواب بدهند، مگر آن که اهل بهشت باشند و زبانشان متفاوت باشد.
هوش مصنوعی: من میگویم که زلف و ریشش جانم را میگیرد، اما او به خاطر خوشی و لذت، همچنان میخندد و بازی میکند.
هوش مصنوعی: من همواره از زیباییهای چهرهات حرف میزنم و میدانم که دل او هم به سمت تو جذب میشود، همانطور که تیر از کمان به هدف میرسد.
هوش مصنوعی: به زودی فتنهای بزرگ در جامعه به وجود خواهد آمد، به گونهای که از بهشت بیرون آمده و به دلها نفوذ خواهد کرد.
هوش مصنوعی: فرقهای که در آینده، عطر بهشت را حس نکند، امروز چگونه میتواند از این دختر حور بگذرد؟
هوش مصنوعی: خانهی سادهپرستان به خاطر شوخی و بازیگوشی ما خراب شد. حالا چه کردهایم که خودمان خانهامان ویران شده است؟
هوش مصنوعی: دل را با خوشحالی و ناز خود مفتون کرد و در عین حال، بادهای نوشید. پردهای از درد و غم به جانش افتاده، اما او نه به سودی امید داشت و نه از زیانی میترسید.
هوش مصنوعی: دوستان هر قوم و گروهی باعث شادابی و خوشی در مهمانیها میشوند. خوشبختی و شادی به خاطر شخصیت آزاد و روحی رها در وجود انسان است.
هوش مصنوعی: هر کسی در مورد زیبایی ها و لذات دنیا سخن میگوید و از دنیای بهشت هم صحبت میکند، اما در واقع این گفتگوها بیشتر برای پر کردن وقت و پیدا کردن جایی برای استراحت است.
هوش مصنوعی: یکی از آنها هدیهای از مسیر زیبایی میآورد و دیگری وعدهای از میخانههای مغان میخواهد.
هوش مصنوعی: هر چه بگویم، ای کودک حورا، اینقدر نکن کوتاهی و پا نمیگذار بر جایی که مناسبت ندارد. مرتبت خودت را بشناس.
هوش مصنوعی: به صدای ساز نزن، به خوی تنگ نظرانه نچنگ، جام را از دست نران، در بازی نوردی به آزادی نرس. عشق را از دل برندار و به باغ مرو، به آنچه میخواهی نرس.
هوش مصنوعی: گرداگرد تو گروهی هستند که اگر جبرئیل نزد آنها بیاید، رسوا خواهد شد.
هوش مصنوعی: این جهان، بهشتی نیست؛ بنابراین به راحتی از دوستی کسانی که اهل خوشگذرانی هستند بگذر و از زندانی بودن بترس.
هوش مصنوعی: به او گفتم که دنیا بهتر است و از هر نوع خطر محفوظ است، چرا که همه چیز در آن به خوبی و با نظم از تیغ پادشاه کرمان محافظت شده است.
هوش مصنوعی: ناصرالدوله ملکزاده، شخص آزاده و بزرگوار و از ویژگیهای او این است که همواره ستارهای درخشان و حقیقتی روشن در دلها دارد. او همچنین شخصیتی است که عمق و رازهایی پنهان در وجودش وجود دارد.
هوش مصنوعی: خدمت به او کار سادهای است، اما بردن فرش به جایگاه او کار دشواری است.
هوش مصنوعی: اگر تمام موی او را بر قله کوه بگذارند، باز هم به آسمان نخواهد رسید و از کوه فریاد میزند.
هوش مصنوعی: دست و چهرهاش را ببین و با آنها بازی کن، حتی اگر نه اینگونه است و نه آنگونه، ولی در حقیقت همین است و همان.
هوش مصنوعی: هر چه که انجام آن به نظر دشوار میرسد، در نظر فرد بافرهنگ و دانا، شروع کردن آن کار ساده به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: اگر گل، به یاد چهره او، شکوفه دهد، بهار است و در این بهار، دلش از سرما و خشکی پاییز راحت است.
هوش مصنوعی: اسب نر را به حرکت درمیآورم و از ریشهاش جدا میکند و سپس او را به سوی آسمان پرتاب میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که خشم بر او مسلط شود، او چنان قدرتی پیدا میکند که هر چیزی بر فراز سرش پرواز کند، حتی اگر پرندهای بخواهد پرواز کند، به نوعی به آتش خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که قدرت و توانایی یک موجود بزرگ و قوی باشد، اگر به روش درست و متناسب با شرایط استفاده نشود، میتواند به راحتی دچار مشکل و خرابی شود.
هوش مصنوعی: وقتی که کسی در جایگاهی مهم قرار میگیرد، میتواند به راحتی همه مردان بزرگ را در یک مکان گرد هم آورد.
هوش مصنوعی: زمانی که او به میدان میآید، میتوان قدرتش را به وضوح مشاهده کرد. در این میدان، همه شیرها و قویها در یک جا گرد هم آمدهاند.
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند پولاد مشت سختی را به کسی بزند، دندانهای او مانند میخی در دهانش فرو خواهد نشست.
هوش مصنوعی: شجاعت تو مانند ستارهای درخشان است که بر دل ابرهای ترس غلبه کرده است. اما مردی که دلیر نیست، حتی در برابر چالشی مانند مریخ هم نمیتواند مقابله کند.
هوش مصنوعی: هر ضعیفی که دور توست، بسیار نیرومند مینماید. پس تعجبی ندارد که اگر شیشهای از روی سندان سقوط کند و بشکند.
هوش مصنوعی: اگر دلیری به تو اعتماد داشته باشد، هرگز عقبنشینی نکن. حتی اگر در موقعیت دشواری قرار بگیری، باید تلاش کنی و با تمام قدرت پیش بری.
هوش مصنوعی: وقتی که پای تو بر زین سوار شود، قدرت و توان کسانی که سرکش هستند، به دلیل قوت تو کاهش مییابد.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه بر فراز و در حال شادی و نشاط قرار میگیرد، خونش از خوشحالی و انسجام به جوش میآید و او را به هیجان میآورد.
هوش مصنوعی: قلم و نوشته تو به اندازهای قوی و تاثیرگذار است که میتواند تمام لشکرها و کشورها را تحت تأثیر قرار دهد، زیرا این شعرها و نظمهایی که میگوید، از زمانهای قدیم تا امروز، طلسم و جادو را شکست میدهد.
هوش مصنوعی: سخنان تو بسیار باارزش و معتبر هستند و مانند مکانی با ویژگیهای برجسته و ممتاز میباشند که از دیگران متمایز هستند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در آغوش تو هستم، زمین زیر پایم نرم و آسان است و وقتی که از تو دور میشوم، سختی و مشکلات زمان را حس میکنم.
هوش مصنوعی: سرت پر از شادابی است و دلت خوشحال، و بخت تو در حال پیروزی است. از چهرهی زیبایت، به بهشتی شبیه هستی که پر از لاله و گل است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نتوان کردازین بیش صبوری نتوان
کار از آن شد که توان داشتن این راز نهان
با چنین حال زمن صبرو نهان کردن راز
همچنان باشد کز ریگ روان آب روان
تو ندانی که مراکارد گذشته ست ز گوشت
[...]
دوش تا روز فراخ آن صنم تنگ دهان
رخ چون لاله همی داشت ز می لاله ستان
رخ او لاله ستان بود و سر زلفک او
زنگیان داشت ستان خفته بر آن لاله ستان
گاه پیوسته همی گفت غزلهای سبک
[...]
گذری گیر از آن پس به سوی لالهستان
طوطیان بین همه منقار به پرخفته ستان
هریکی همچو یکی جام دروغالیهدان
بالش غالیه دانش را میلی به میان
گل چو بشکفت زمین گشت پر از آب روان
بگل و آب روان تازه بود جان جهان
هرکجا چشم زنی هست زمین نرگس زار
هرکجا پای نهی هست زمین لاله ستان
سبزه را باد پر از عنبر کرده است کنار
[...]
عید باکوکبهٔ خویش درآمد به جهان
وز جهان با سپه خویش برون شد رمضان
نوبت باده و چنگ طربانگیز رسید
نوبت شربت و طبل سَحَر آمد به کران
کرد باید طرب آغاز که در نوبت عید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.