گنجور

 
 
گوهر
ابوسعید ابوالخیر

من کیستم از قید دو عالم فردی

عنقا منشی بلند همت مردی

دیوانهٔ بیخودی بیابان گردی

لبریز محبتی سرا پا دردی

انوری

ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی

چندین مخروش و باش تا چون کردی

آری شب عشق دیر بازست و سیاه

لیکن تو سپید کار زود آوردی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مهستی گنجوی

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .ردی

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ردی

هر دعوی خوبی که تو دی می‌کردی

انصاف که امروز پریش آوردی

جمال‌الدین عبدالرزاق

دی وعده خلاف آمد از آن آزردی

امروز عتاب و جنگ پیش آوردی

داری سر آنکه عذر را نپذیری

یا خود ز پی بهانه ای می گردی

عطار

امروز چو جمله عمر ضایع کردی

فردا چکنی به خاک و خون میگردی

چون پرده براوفتد هویدا شودت

چیزی که به زیر پرده میپروردی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه