گنجور

 
جامی

بی لعل تو دل درون سینه

خون است چو می در آبگینه

غمهای تو برد صبرم از دل

تاراج سپاه شد خزینه

مرغ دل من ز روی و خالت

از خرمن ماه چید چینه

سر زد ز دلم گیاه مهرت

آن را مدرو به داس کینه

شو ساقی دیگران که امروز

من بیخودم از شراب دینه

جامی که بود سواد کلکش

بر شاهد نظم عنبرینه

هر چند بود سفینه در بحر

شعرش بحریست در سفینه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

پر کن صنما هلاقنینه

زان آب حیات راستینه

زان می که چو از خم سفالین

تحویل کند در آبگینه

حاجی به شعاع او به شب در

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای آرزوی هزار سینه

وندر دل تو هزار کینه

هستم ز برت که هست پیدا

در جامه چو می در آبگینه

هر قطره خون ز چشم من هست

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
سلمان ساوجی

ای تاج سر همه افاضل

ای لطف تو روح را سکینه

هستت ملکی ملک صفاتی

در طبع عدوت جز سگی نه

ای قبله مقبلان در تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه