گنجور

 
جامی

از صومعه آن به که به میخانه بری پی

جاوید نهی پشت فراغت به خم می

پوشیده قدح نوشی و هرگز نخروشی

کز کی بود آیین قدحنوشی و تاکی

اینجا نبود ازکی و تا کی قدح آشام

چندان که شود اول و آخر ز میان طی

یک لحظه فروداشت کن ای مطرب مجلس

کز دایره ام برد برون زمزمه نی

هر نغمه ات از نی که رود سوی عدم باز

بیم است که جانم برود در عقب وی

از چله کجا گرم شودصوفی خود بین

چون چله وی سردتر است از چله دی

گر زنده دلی رو به در میکده جامی

چون بهر صبوحی شنوی نعره یا حی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون آب ز بالا بگراید سوی پستی

وز پست چو آتش بگراید سوی بالا

سنایی

علم و عمل خواجه اسماعیل شنیزی

ما را ز نه چیزی برسانید به چیزی

ما کبک دری بوده گریزیده ز کبکی

او کرده دل ما چو دل باز گریزی

تا ما ز پی تنقیت و تقویت او

[...]

میبدی

اذا ما خلوت الدّهر یوما فلا تقل

خلوت و لکن قل علیّ رقیب‌

یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست‌

صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی

محمد بن منور

زان باده که با بوی گل و گونۀ لعلست

قفل دَرِ گُرمست و کلید درِشادی

ادیب صابر

ای یافته از روی تو و رای تو دنیا

حسنی و جمالی و شکوهی و بهایی

از فهم تو و فکرت تو بر فلک طبع

نوری و شعاعی و فروغی و ضیایی

احوال مرا نزد تو دانی که نباشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه