آن ندیدی که خرده دان به شکر
داروی تلخ را کند شیرین
تا به آن حیله از تن رنجور
ببرد رنج و محنت دیرین
روباهی با گرگی دم مصادقت می زد و قدم موافقت می نهاد، و با یکدیگر به باغی گذشتند، در استوار بود و دیوار پر خار، گرد آن گردیدند تا به سوراخی رسیدند، بر روباه فراخ و بر گرگ تنگ روباه آسان درآمد و گرگ به زحمت فراوان.
انگورهای گوناگون دیدند و میوه های رنگارنگ یافتند روباه زیرک بود، حال بیرون رفتن را ملاحظه کرد و گرگ غافل چندان که توانست بخورد. ناگاه باغبان آگاه شد، چوبدستی برداشت و روی بر ایشان نهاد.
روباه باریک میان زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شکم در آنجا محکم شد. باغبان به وی رسید و چوبدستی کشید، چندانش بزد که نه مرده و نه زنده پوست دریده و پشم کنده از آن تنگنای بیرون رفت.
زورمندی مکن ای خواجه به زر
کآخر کار زبون خواهی رفت
فربهت کرد بسی نعمت و ناز
زان بیندیش که چون خواهی رفت
با چنین جثه ندانم که چه سان
به در مرگ برون خواهی رفت؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، دو حیوان به نامهای روباه و گرگ به باغی میروند که پر از میوههای خوشمزه است. روباه به راحتی وارد باغ میشود، اما گرگ به خاطر جثه بزرگش برای ورود زحمت زیادی میکشد. وقتی باغبان متوجه حضور آنها میشود، با چوبدستی به سوی آنها میرود. روباه به سرعت از باغ فرار میکند، اما گرگ به علت بزرگی و ناتوانیاش در ورود آسان، در تنگنای سوراخ میماند و دچار ضربهای جدی از باغبان میشود. در نهایت، این داستان به ما یادآوری میکند که قدرت و ثروت نباید باعث غرور و بیتوجهی به نتایج رفتاری شود، زیرا سرانجام، آنکه به خود میبالد، ممکن است به زبونی دچار شود.
هوش مصنوعی: آیا ندیدی که چگونه یک کمی شکر میتواند طعم داروی تلخ را شیرین کند؟
هوش مصنوعی: تا آن که با نیرنگ و تدبیر، درد و زحمتهای طولانی را از وجود ناتوان او دور کند.
هوش مصنوعی: روباهی با گرگی همقدم شدند و با هم به باغی رفتند. آن باغ دیوار محکمی داشت که پر از خار بود. دور دیوار به گشت و گذار پرداختند تا به یک سوراخ رسیدند. برای روباه این سوراخ بزرگ و راحت بود و او به آسانی وارد شد، اما برای گرگ خیلی تنگ و دشوار بود و ورودش زحمت زیادی میبرد.
هوش مصنوعی: انگورهای مختلفی را مشاهده کردند و میوههای رنگارنگی پیدا کردند. روباه باهوش در حال بیرون رفتن بود و گرگ ناآگاه تا جایی که میتوانست، میوهها را خورد. ناگهان باغبان متوجه شد و چوب دستیاش را برداشت و به سمت آنها رفت.
هوش مصنوعی: روباه باریک به سرعت از سوراخ خارج شد و گرگ بزرگ در آنجا ماند. باغبان به او رسید و با چوبدستی به او ضربه زد، به طوری که نه کاملاً مرد و نه کاملاً زنده، پوست و پشمش چیده شد و از آن تنگنا بیرون رفت.
هوش مصنوعی: ای آقا، به قدرت و ثروت خود مغرور نشوید، زیرا در نهایت سرنوشت همه ما به ذلت و زبونی میانجامد.
هوش مصنوعی: خیلی از نعمتها و خوشیها تو را فربه کردهاند؛ به این فکر کن که وقتی بخواهی بروی، چه آیندهای در انتظار توست.
هوش مصنوعی: با این بدن بزرگ و سنگین، نمیدانم چطور میخواهی از در مرگ بیرون بروی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.