بخش ۸ - حکایت مناظرهی کلیم با ابلیس سیه گلیم
پور عمران به دلی غرقهی نور
میشد از بهر مناجات به طور
دید در راه سر دوران را
قائد لشکر مهجوران را
گفت کز سجدهی آدم ز چه روی
تافتی روی رضا؟ راست بگوی!
گفت: «عاشق که بود کاملسیر
پیش جانان نبرد سجده به غیر»
گفت موسی که: «به فرمودهی دوست
سرنهد، هر که به جان بندهی اوست»
گفت: «مقصود از آن گفت و شنود
امتحان بود محب را، نه سجود!»
گفت موسی که: «اگر حال این است،
لعن و طعن تو چراش آیین است؟
بر تو چون از غضب سلطانی
شد لباس ملکی، شیطانی؟»
گفت کاین هر دو صفت عاریتاند
مانده از ذات ملک ناحیتاند
گر بیاید صد ازین یا برود،
حال ذاتم متغیر نشود
ذات من بر صفت خویشتن است
عشق او لازمهی ذات من است
تاکنون عشق من آمیخته بود
در غرضهای من آویخته بود
داشت بخت سیه و روز سفید،
هر دمام دستخوش بیم و امید
این دم از کشمکش آن رستم
پس زانوی وفا بنشستم
لطف و قهرم همه یکرنگ شدهست
کوه و کاهم همه همسنگ شدهست
عشق شست از دل من نقش هوس
عشق با عشق همی بازم و بس!


با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهی دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ریرا
حاشیهها
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
برچسبها
با برچسب زدن شعرها میتوانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقهبندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.
اگر بیش از یک برچسب اضافه میکنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.