گنجور

بخش ۲۰ - حکایت آن متکلم و صوفی که زبان استدلال گشاد و صوفی از صفای ذوق و وجدان خبر داد

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

فاضلی وادی برهان پیمای

در بیابان جدل جان فرسای

عمر در بحث و جدل طی کرده

پای یکران عمل پی کرده

نه دلش را ز طریقت نوری

نه سرش را ز حقیقت شوری

صوفیی دید ز آلایش پاک

زده در چهره آسایش خاک

ز ریاضت شده چون موی تنش

سر مویی نه سر خویشتنش

زان تقابل که میان شب و روز

هست با برد دی و حر تموز

شد به جنگاوریش شیر مصاف

زخم زن گشت به شمشیر خلاف

گفت کای روی تو چون خوی درشت

کرده بر صحبت دانایان پشت

با شناسایی خود ساخته ای

گو خدا را به چه بشناخته ای

گفت ازان فیض که هر لحظه ز غیب

ریزدم بر دل و جان پاک ز عیب

گر چه شد موج زنم خاطر ازان

هست گفتار زبان قاصر ازان

فاضلش گفت بدین کشف نهان

چون شوی قاید کوران جهان

گفت من غرق شناساوریم

نیست کاری به شناساگریم

هر که پی بر پی من بشتابد

هر چه من یافتم او هم یابد

کار من نیست که کس را به جدال

ره نمایم به خدای متعال

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام