گنجور

بخش ۴ - در تنبیه سخنوران

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » تحفة‌الاحرار
 

قافیه‌سنجان چو در دل زنند

در به رخ تیره‌دلان گل زنند

روی چو در قافیه‌سنجی کنند

پشت برین دیر سپنجی کنند

تن بگذارند و همه جان شوند

کوه ببرند و پی کان شوند

گوهر این کان همه یک‌رنگ نیست

لؤلؤ عمان همه هم‌سنگ نیست

گوهر و لعل از دل کان می‌طلب!

هر چه بیابی به از آن می‌طلب!

هر که به خس کرد قناعت، خسی است

به‌طلبی کن که به از به بسی است

ناشده از خوی بدت دل تهی

کی رسد از نظم تو بوی بهی

هر چه به دل هست ز پاک و پلید

در سخن آید اثر آن پدید

چون گره نافه گشاید نسیم

غالیه بو گردد و عنبر شمیم

شاهد پرورده به صد عز و ناز

بیش به مشاطه ندارد نیاز

بر رخش از غالیهٔ مشکسای

خوب بود خال، ولی یک دو جای

خال که از قاعده افزون فتد

بر رخ معشوق، نه موزون فتد

خال، جمالش به تباهی کشد

روی سفیدش به سیاهی کشد

این همه گفتیم ولی زین شمار

چاشنی عشق بود اصل کار

عشق که رقص فلک از نور اوست

خوان سخن را نمک از شور اوست

جامی اگر در سرت این شور نیست

خوان سخن گربنهی، دور نیست

مرد کرم‌پیشه کجا خوان نهد

تا نه ز آغاز نمکدان نهد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

هو
سطر۴ مصرع دوم واضح نیست

پاسخ: با تشکر از شما، در مصرع مذکور غلط «لل» با «لؤلؤ» جایگزین شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام