گنجور

 
جامی

شافعی آن امام مطلبی

گفتی این نکته با ذکی و غبی

که دریغا که دانش اندوزان

شمع علم شریعت افروزان

علم طب را که کار ایشان بود

به نصاری گذاشتند و یهود

ساختند آن گروه فرزانه

آشنا را رهین بیگانه

گرچه بر طب چو علم های دگر

نتوان یافت جز به کسب ظفر

آن نه چون دیگران در او کافیست

اصل در وی طبیعت صافیست

بس دقایق در او که پیش آید

که به درس و کتاب نگشاید

فطنتی یابد اندر او ازلی

که خفیات ازان شوند جلی

آن نه مقدور سعی انسانی ست

بلکه فیضی ز فضل یزدانی ست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]