گنجور

 
جامی

شد خروشان به دلخراش آواز

غزل سینه سوز کرد آغاز

کای ز من دور رفته صد منزل

کرده منزل چو جانم اندر دل

گرچه راه فراق می سپری

سوی خونین دلان نمی گذری

مانده دور از در تو آب و گلم

بر رخ توست چشم جان و دلم

مهر تو کرده در دلم مسکن

دل من بر درت گرفته وطن

خواهشم بین مباش ناخواهم

کز دو عالم همین تو را خواهم

بی تو بر من بلای جان باشد

گرچه فردوس جاودان باشد

چون بزرگ عرب بدید آن حال

به ملامت کشید تیغ مقال

کای پسر زین ره خطا باز آی

جای گم کرده ای به جا باز آی

توبه کن از گناهکاری خویش

شرم دار از نه شرمداری خویش

هول روز شمار در پیش است

وای آن کو نه آخر اندیش است

یاد کن از مواقف عرصات

وز ستادن خجل میان عصات

عشق کان نیست بر جمال ازل

هوسی دان ز هر دغا و دغل

نه مبارک بود هوس بر مرد

مردیی کن وزین هوس برگرد

گفت کای بیخبر ز ماتم عشق

غافل از جانگدازی غم عشق

عشق هر جا که بیخ محکم کرد

شاخ از اندوه و میوه از غم کرد

به ملامت نشایدش کندن

به نصیحت ز پایش افکندن

مشک ماند ز بوی و لعل از رنگ

فلک از جنبش و زمین ز درنگ

لیک حاشا که یار دل گسلم

رخت بر بندد از حریم دلم

حرف مهرش که در دل تنگ است

همچو نقش نشسته در سنگ است

آمد از عشق شیشه بر سنگم

از ملامت مزن به سر سنگم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]