گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای کریمی که دام منت را

کرم و بخشش تو دانه ماست

بهمه وقت چون فرو مانیم

کف زربار تو خزانه ماست

گر بخدمت همیرود تقصیر

عفو و حلمست کان بهانه ماست

از تو ما را شکایتیست لطیف

وان نه از تست از زمانه ماست

آنچه می بود کم فرستادی

که همه شهر پر فسانه ماست

لایق بخشش تو نیست ولی

در خور ریش ابلهانه ماست

اگر آنرا شراب شاید خواند

چاه ما پس شرابخانه ماست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجد همگر

از تو ما را شکایتی ست لطیف

وان نه از تست از زمانه ماست

این چه می بود کم فرستادی

که همه شهر پرفسانه ماست

اگر آن را شراب باید خواند

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

دل ما گنج و گنجخانهٔ ماست

گوشهٔ جان ما خزانهٔ ماست

نغمهٔ بلبلان گلشن عشق

صفت صوت خوش ترانهٔ ماست

در خرابات عشق شب تا روز

[...]

نسیمی

مرغ عرشیم و قاف خانه ماست

کن فکان فرش آشیانه ماست

جعد مشکین و زلف وجه الله

دام دل عین و خال دانه ماست

ای فسوسی دم از فکوک مزن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه