ای ترا گاه کرم با هر کسی صد اصطناع
وی ترا وقت بیان در سخن در هر سخن صد اختراع
حجت قدر تو چون اعیان حسی بیخلاف
منصب صدر تو چون برهان عقلی بی نزاع
خامه ات را هست از اوراق گردون ترجمان
خاطرت را هست بر اسرار غیبی اطلاع
چون قضای آسمان حکم تو بر عالم روان
چون اشارات قدر امر تو هر جائی مطاع
منصب دانش میان مسند و دستت رفیع
حصه دولت میان خاتم و کلکت مشاع
پیش لطفت صبحدم جامه بدرد تابناف
راست همچو نعاشق سر مست در وقت سماع
شکر جودت چون تواند گفت آز دیر سیر
عذر دستت چون تواند خواست کان بی متاع
نفحه اخلاق پاکت مینماید رشک مشک
صدمه اسیب خشمت میکند قلع قلاع
چرخ دارد مسند قدر تو بر فرق زحل
سدره سازد منبر جاه تو ازاوج بقاع
آفتاب کیمیاگر از سپهر لاجورد
سوی خاک درگه تو کرده هر روز انتجاع
ازدم خلقت بخندد تیغ اندر موج خون
وزتف خشمت بلرزد نیزه دردست شجاع
نیست اندرسنت عفو تو محمود انتقام
نیست اندر مذهب جود تو جایز امتناع
همچنان کز یمن کعبه مکه شد خیرالبلاد
شد ز فرمسند تو اصفهان خیرالبقاع
هست بر خاک در تو جبهت سعدالسعود
هست در خون عدویت سعد ذابح را فراع
شادباش ای حاکمی کز عدل تو روباه لنگ
شیر شیران میدهد مر بچه را وقت رضاع
باد خلقت گر بصحرا بگذرد بیرون برد
وحشت از طبع وحوش و نفرت از خوی سباع
کوه را گرذره ازحلم تو حاصل شدی
کی پذیرفتی ز آسیب زلال انصداع
ساخت اسطرلابی از تدویر خورشید آسمان
تا بدان گیرد زرای روشن تو ارتفاع
خشمت از آتش شود هفت اخترش باشد شرار
همتت گر خوان نهد نه چرخ بس نبود قصاع
چرخ اگر از رای تو کوزه گشاید فی المثل
صبح بر جوشد زدم سردی خود همچون فقاع
هر که عصیان ترا کژدم وش استقبال کرد
دیر نبود تا کند سر گردن اورا وداع
گر مرا نبود خریداری عجب نبود ا ز انک
طبع من برمدحتت گشتست و قف لایباع
صدرت ار چه جای شرعست شعر تر باید از انک
سراگر چه جای عقلست هم شود جای صداع
خود چه دولت کان نشد در خدمت حاصل مرا
گر خود اینستی بگاه مدح حسن الا ستماع
آفتاب شرعی و من چون عطارد گاه مدح
زانهمی خواهم که پیوسته بود تحت الشعاع
طبع من زاسایش دایم ملالت یافتست
ورچه محبوبست بر آسایش ورامش طباع
چون پیاله وقت آن آمد که بر بندم کمر
تا کی از عطلت نمایم چو نصراحی اضطجاع
من همیخواهم که عقدی بندیم یا خدمتی
تو براتم میفرستی از برای ارتفاع
من چو پیلم زان همیخواهم که خاص شه شوم
عنکبوتم منکه در بند ایم از نسخ الرقاع
بندگی فرما مرا تا خواجه گردم که هست
خدمت تو کیمیای دولت بی انقطاع
هست استعداد هر شغلی بحمدالله مرا
خاصه چو نباشد مربی لطف تو گسترده باع
پس چه عذر آرم بر اهل هنر با این هنر
گر نسازم از چو تو مخدوم اسباب و ضیاع
من بدین خردی کفایت میکنم شغل بزرگ
بیدقی حفظ دو فرزین میکند اندر بقاع
نزقناعت با شد از دون همتی باشد مرا
گر شوم راضی از یندولت بدین قدر ا نتفاع
جز تو در عالم کریمی کو که شاید گفتمش
ای ترا گاه کرم با هرکسی صد اصطناع
تا عرب چون شعر گویند از یی یار و دیار
از رسوم و ازدمن گویند و اطلال و رباع
باد احکام ترا دولت نموده انقیاد
باد فرمان ترا گردون نموده اتباع
بر تو میمون باد عید و دشمنت قربان تو
آنچنان قربان که سگ ر ابهره باشد زو کراع
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف ویژگیهای برجسته و صفات نیک شخص مقامدار یا حاکم میپردازد. او از کرم و بخشش این فرد سخن میگوید و او را در مقامی بلند و با دانش و تواناییهای بینظیر توصیف میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعاراهای زیبا، به عظمت و شأن حاکم اشاره میکند و نوعی احترام و ارادت به او ابراز میدارد. همچنین، از تأثیر مثبت این حاکم بر جامعه و مردم سخن میگوید و به عدالت و حُسن کردار او اشاره میکند. در نهایت، شاعر خود را نیز بندگان و خدمتگزار این مقام میداند و به امید جلب رضایت او، ارزندگی و وفاداری خود را بیان میکند.
هوش مصنوعی: تو با هر کسی به روش و طریقی خاص رفتار میکنی و در هر بار که میخواهی چیزی بگویی، روش و بیان جدیدی برای بیان آن انتخاب میکنی.
هوش مصنوعی: قدرت و عظمت وجود تو همانند اشیاء ملموس و عینی است که هیچگونه منازعهای در مقام و منزلت تو همچون دلائل عقلی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دست خط تو، مانند ترجمهای از افکار و احساسات درونت، بر روی صفحات آسمان نوشته شده است و تو نسبت به رازهای پنهان اطلاعاتی داری.
هوش مصنوعی: زمانی که اراده و تقدیر آسمانی بر جهان تسلط دارد، نیز حکم و تاثیرات تو در هر مکان و زمانی قابل احترام و اطاعت است.
هوش مصنوعی: مقام علم و دانش، از جایی که قرار دارد بسیار ارزشمند است، همانطور که سهم و سلطهای که در دست داری، به اندازهی ارزشمندی انگشتری که بر دست میکنی، مشترک است.
هوش مصنوعی: در برابر لطف و محبت تو، در صبحگاهان، لباس درد و اندوه همچون عاشق خوشحال و سرمست در زمان آواز و موسیقی به تن میکنم.
هوش مصنوعی: شکر generosity تو چطور میتواند بیان شود، وقتی که گرسنگی دیرینه من از تو میخواهد که دستت را به سوی من دراز کنی، در حالی که هیچ چیزی برای تقدیم کردن نداری.
هوش مصنوعی: عطر خوش اخلاقی تو باعث حسادت مشکیها میشود و خشم تو میتواند به معنای واقعی ویران کننده باشد.
هوش مصنوعی: زندگی تو تا به حال با چرخش دنیا در اوج خود قرار دارد و مقام تو به حدی است که همچون زحل در بالاترین مرتبه قرار میگیرد. جاه و مقام تو به قدری بزرگ است که از آسمانها نیز جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: خورشید در آسمان آبی هر روز از بالا به سمت زمین و محل زندگی تو میتابد و در واقع تبدیل به طلا میشود.
هوش مصنوعی: از لحظهی آفرینش، شمشیر در میان موج خون میخندد و همچنین از شدت خشم تو، نیزه در دست شجاع میلرزد.
هوش مصنوعی: عفو و بخشش تو از انتقام بهتر است؛ در راه generosity و سخاوت تو، امتناع و خودداری جایی ندارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که به مانند نیکی و برکتی که از کعبه مکه برای یمن سرازیر میشود، اصفهان نیز به سبب جایگاه ویژهاش، از فرما و حکومت تو به یکی از بهترین سرزمینها تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: بر خاک در تو نشانهای از خوشبختی و سعادت وجود دارد و در خون دشمنان تو، نشانهای از قربانی شدن است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال تو ای حاکم که با عدل و انصاف خود، حتی حیوانات هم احساس آرامش و امنیت میکنند و شیرها به فرزندان خود با آرامش شیر میدهند.
هوش مصنوعی: اگر باد خلاقیت و آفرینش به دشت و بیابان بوزد، ترس و وحشت را از جان حیوانات وحشی میزداید و نفرت و دشمنی را از طبیعت درندگان دور میکند.
هوش مصنوعی: اگر کوه به خاطر بزرگی و بخشش تو نرم شده باشد، آیا تو آسیب ناشی از شکستگی و زوال را پذیرفتی؟
هوش مصنوعی: ساختن یک ابزار نجومی از حرکت خورشید و آسمان به گونهای که بتواند روشنایی خاص تو را در ارتفاعات بسنجد.
هوش مصنوعی: اگر خشم تو مانند آتش باشد، هفت اختر (سیارات) نیز به آن شعله خواهند بخشید. اگر همت و تلاش تو بر روی این آتش باشد، دیگر نیازی به سفر در چرخ (زمان یا روزگار) نیست؛ زیرا برکت و نعمت به تو خواهد رسید.
هوش مصنوعی: اگر مقدر باشد که زندگی تو را به سمت خاصی بکشاند، مانند این است که صبح زود، دمای جو مانند یک نوشیدنی گازدار، به شدت بالا میرود.
هوش مصنوعی: هر کسی که با ناپسند و بدی به تو مواجه شود، چندان درنگ نخواهد کرد که بالای سر او بیفتد و او را از خود دور کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به من اهمیت ندهد، جالب نیست، زیرا طبیعت من به ستایش تو گرایش دارد و این ستایش غیرقابل فروش است.
هوش مصنوعی: اگرچه علم و آگاهی در مکان عقل و منطق قرار دارد، اما سخن شیرینی که از دل شعر برمیخیزد، باید از آن بروز کند؛ زیرا در حقیقت، قدرت بیان احساسات و زیباییها صرفنظر از جایی که استدلال و منطق حاکم است، میتواند تأثیرگذار باشد.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیانگر این است که چه نعمت و دستیابی بزرگی است که در خدمت تو حاصل میشود. اگر خودت اینجا هستی، وقت ستایش زیباییات را میگذارم و میخواهم تو را بشنوم.
هوش مصنوعی: خورشید درخشانی وجود دارد و من مانند سیاره عطارد هستم که همیشه در سایه او قرار دارم. گاهی میخواهم از او تمجید کنم، اما همیشه در پسزمینهاش باقی میمانم.
هوش مصنوعی: طبیعت من از آسایش دائمی خسته و ملالتزده شده است، حتی اگر محبوبی در کنارم باشد که آرامش و راحتی به من بدهد.
هوش مصنوعی: وقتی زمانش رسیده که خودم را آماده کنم و از تنبلی دست بردارم، دیگر نمیتوانم مانند نصراحت که در خواب است، بیتحرک بمانم.
هوش مصنوعی: من میخواهم که با هم توافقی کنیم یا لطفی از طرف تو به من برسد تا زندگیام بهتر شود.
هوش مصنوعی: من مانند پیلم میخواهم خاص و مورد توجه شاه شوم، اما من همچون عنکبوتی هستم که در بند و محدودیتی اسیر شدهام.
هوش مصنوعی: لطفاً به من خدمت کن تا من هم صاحب نعمت و بزرگی شوم، زیرا خدمت به تو مانند گنجی است که همیشه ارزشمند و ماندگار است.
هوش مصنوعی: من به لطف خدا استعداد هر کاری را دارم، به ویژه اینکه اگر مربی مهربانی مانند تو نباشد، این استعداد برایم به ثمر نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: پس چگونه میتوانم برای اهل هنر دلیلی بیاورم که اگر از تو، ای محبوب و مولای من، چیزی نساختهام؟
هوش مصنوعی: من با این عقل کوچک خود، به شغل مهمی که نگهداری از دو جوان است میپردازم و آنها را در دشتها و زمینها محافظت میکنم.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر خسیسی و پست بودن همت خود، راضی و قانع شوم، به بینصیب بودن از نعمتهای دنیا دچار میشوم.
هوش مصنوعی: به جز تو، در دنیا هیچ کس را نیافتم که با مهربانی و نیکی به اندازه تو آشنا باشد. گاهی به دیگران نیز محبت میکنی، اما محبت تو نسبت به من بینظیر است.
هوش مصنوعی: عربها وقتی شعر میگویند، دربارهی یار و سرزمینشان، آداب و رسوم، خرابهها و شعرهای چهارمضمونی صحبت میکنند.
هوش مصنوعی: باد به تو قدرت و سلطنت بخشیده و اطاعت از دستورات تو را به آسمان نشانده است.
هوش مصنوعی: برای تو ای دوست، عید مبارک و روز شادی باشد و دشمن تو به قدری قربان تو باشد که مانند سگی ناچیز برای تو قربانی شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
هر کس از شام اجل ترسد من از روز وداع
بر همه همسایگان حال شب من روشن است
بس که بر روزن فتد از شعله آهم شعاع
زین دو چشم خون فشان افتاد راز دل برون
[...]
هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع
زانکه در بازار عشقش نیست رایج این متاع
عشق گوید پا منه اندر طریق عاشقی
با غم معشوق اگر داری بجان و دل نزاع
زاهدا با ما سخن از عاشقی و عشق گو
[...]
آه از آن ساعت که شه میکرد عالم را وداع
وز لبش گوش جهان میکرد این حرف استماع
خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع
از میان ما و او برخاست رسم انقطاع
[ذره ای] تا مهر دنیا هست یاران را به دل
دایماً در کار خواهد بود آیین نزاع
بس خنک بربسته زاهد بر سرش عمامه را
[...]
آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع
الوداع ای صبر و عقل و دین و ایمان، الوداع
چنگ بر دل میزند چنگی ز نقش وقت شد
تا که بیمطرب درآیم صوفیآسا در سماع
ساقی از جام حقیقت صندلی باده بیار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.