هیچ رنگ عافیت در حیَز عالم نماند
هیچ بوی خوشدلی با گوهر آدم نماند
از براین خاک توده یکتنِ آسوده نیست
زیر این سقف مقرنس یک دل خرم نماند
جر نحو ست نیست قسم ما زدوران فلک
کوکب سعد ای عجب گوئی در ین طارم نماند
دیو فتنه برجهان عافیت شد پادشا
با سلیمان سلامت حشمت خاتم نماند
آفتاب عمر عالم بر سر دیوار شد
تا نه بس گویند اناالله این عالم نماند
دینی اندر نزع افتادست ای اسرافیل خیز
دردم آن صور ار همی دانیکه جز یک دم نماند
گر جهان بی مرد شد شب چون بغم آبستنست
تخت را جمشیدنی و رخش را رستم نماند
تن بزن بازحمت نا جنس چون کس نیست اهل
دم مزن ازغصه ایام چون همدم نماند
گر همه صحرای عالم غم بگیرد نیست غم
چون مرادر تنگنای سینه کنج غم نماند
شد نعم معزول از شغل مروت آنچنانک
حکم جزم امروز جز با حرف لا و لم نماند
حیلتی کن مرگ را چون درد از درما ن گذشت
چاره ای کن صبررا چون ریش را مرهم نماند
غیب خواجه چنان بر ما منغص کرد عیش
کز همه لذات دنیا مان جز این مقدم نماند
مقدم صدر جهان گفتیم سور دولتست
سور هست آری ولی آن نیز بی ماتم نماند
شد یقین مارا که در عالم نخواهد ماند کس
کانکه جان جان ازو میزاد بنگر هم نماند
بادو بازو بد جهان چون خواجه کونین رفت
دانکه در عالم جز این یک بازوی محکم نماند
چون در آمد وقت رحلت کوفت خواجه کوس مرگ
طیبین للطیباتست این سخن مبهم نماند
چونکه از فرزند و خال و عم ندید او حاصلی
لاجرم در بند فرزندان و خال و عم نماند
بر قضای آسمانی چون رضا بود از نخست
زان در ابروی رضایش هیچ پیچ و خم نماند
شد نهان در آستین غیب آندست جواد
ای در یغا کاستین آن کرته را معلم نماند
او برفت و ماند از وی زادهٔ او یادگار
ماند بر جا عیسی مریم اگر مریم نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی زوال و فنا در جهان میپردازد و به نوعی احساس ناامیدی از وضعیت انسانها و زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید هیچ رنگی از عافیت و آرامش در دنیا باقی نمانده و همه چیز دچار تغییر و آسیب شده است. آفتاب عمر بر سر دیوار فرود آمده و نشانهای از ویرانی دیده میشود. دورانی از فتنه و ناپایداری در عالم حاکم است و غم و اندوه در دلها و سینهها رسوخ کرده است. در پایان شاعر به ناچاری انسانها در برابر مرگ و قدرتمندی آن اشاره میکند و میگوید که در نهایت هیچچیز جز یاد و خاطره باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ نشانهای از آسایش باقی نمانده و هیچ عطر خوبی از دوستی و دلپریشی در وجود انسانها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هیچ کس در این سرزمین آرامش ندارد و زیر این سقف تزیین شده، دل شادابی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، ما از سرنوشت خود آسوده نیستیم. تعجب آور است که در این آسمان پر از ستاره، ستاره بخت و سعادت ما به نظر میرسد که در دسترس نیست و در این چرخش زمان نمیتوانیم آن را بیابیم.
هوش مصنوعی: دیو فتنه بر جهان شادی و آرامش مسلط شده است و پادشاه با سلیمان در سلامتی و قدرت، دیگر نشانی از بزرگی و شکوه باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: خورشید عمر این دنیا بر لبه دیوار قرار گرفت تا دیگر نگویند که این دنیا باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از اسرافیل میخواهد که برخیزد و دردی را که در جریان قیامت و نجات ارواح وجود دارد، احساس کند. او به این نکته اشاره میکند که زمان زیادی باقی نمانده و تنها یک لحظه بیشتر در این حالت نمانده است. به نوعی، این پیام احساس urgency و ضرورت به تغییر و تحول را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: اگر جهان از مردان خالی شود، شب مانند غم و اندوهی خواهد بود که در دل جا گرفته است. دیگر نه تخت جمشید باقی میماند و نه اسب رستم.
هوش مصنوعی: بار دیگر با تلاش و زحمت به زندگی ادامه بده، زیرا کسی در کنار تو نیست که از غم روزگار صحبت کنی. وقتی هیچ همدمی نداری، دیگر بیدلیل از سختیهای زندگی صحبت نکن.
هوش مصنوعی: اگر تمامی دنیای اطراف غمگین شود، غم من هیچگاه چون غم در دل تنگ من نخواهد بود و در آن فضا باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: چنان شد که دیگر نشانی از کارهای شرافتمندانه باقی نمانده و امروز تنها با کلماتی منفی مانند "نه" و "هرگز" میتوان به چیزی پاسخ داد.
هوش مصنوعی: راهی بیندیش که مرگ را از خود دور کنی، چرا که درد دیگر درمانی ندارد. چارهای پیدا کن برای صبر، زیرا دیگر هیچ نرمشی برای دل نگذاشته است.
هوش مصنوعی: غیبت شخصی محترم به قدری خوشیها و لذتهای زندگی ما را تحت تأثیر قرار داد که چیزی جز یاد او برای ما باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: ما در آغاز به خیرآفرینی دنیا اشاره کردیم و جشن پیروزی را برپا کردیم. البته این جشن وجود دارد، اما بدون غصه و اندوه نخواهد بود.
هوش مصنوعی: ما به این نتیجه رسیدیم که هیچ کس در این دنیا جاودانه نخواهد ماند، زیرا حتی جانساز اصلی که از او زندگی به وجود میآید، نیز باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: جهان همچون یک پیشوای بزرگ است که تنها با یک نیروی استوار میتوان بر آن تسلط یافت. وقتی که در عالم، بازویی محکم و قابل اعتماد وجود نداشته باشد، همه چیز بیثبات و متزلزل میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که وقت مرگ فرا رسید، صدای مرگ به گوش میرسد و این نشانهای از پایان زندگی است. آنچه گفته شد، به وضوح قابل فهم است و مبهم نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که فرد از فرزندان، خال (عمو و خاله) و عموی خود هیچ نتیجهای نگیرد، طبیعتاً دیگر پیوندی با آنها نخواهد داشت و به نوعی از آنها جدا میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که تقدیر آسمانی با رضایت و خرسندی همراه است، از همان ابتدای کار دیگر در ابروی رضایت او هیچ انحراف و تردیدی باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: چیزی که در دست غیب و غیرقابل مشاهده است، در واقع به شکلی پنهان در آستین نهان شده است. این نشان میدهد که آن چیز با ارزش و مهم، در جایی پنهان است و هیچ معلمی نمیتواند آن را بیاموزد یا به آن دسترسی پیدا کند.
هوش مصنوعی: او رفت و از او تنها یادگاری باقی ماند؛ مانند عیسی که مریم اگرچه نماند، اما یادش باقی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ نقدی در خلاص بوته عالم نماند
هیچ نوری در چراغ دوده آدم نماند
خرمی از تنگی دل بر جهان آمد به تنگ
آنچنان کاندر همه عالم دلی خرم نماند
روضه جان از سپر غمهای شادی تازه بود
[...]
دوست دشمن گشت و مهرم در دل همدم نماند
آنکه قدری داشتم پیش کسی آن هم نماند
تا مسیحا رفت از عالم دل خرم نماند
سوزنی کز دل برآرد خار در عالم نماند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.