گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدالدین کرمانی

روزی زقضای آسمانی ای دل

باشد که نکو شود چه دانی ای دل

تا در غم رنج بی کرانی ای دل

خوش باش که آن چنان نمانی ای دل

جهان ملک خاتون

هرچند که تو دشمن جانی ای دل

در جان من خسته روانی ای دل

اندیشه چنین بکن که خود را و مرا

از دست فراق وارهانی ای دل

نسیمی

چون غنچه گل خنده زنانی، ای دل

تو بی خبر از باد خزانی، ای دل

در راه خدا قدم زدن کار تو نیست

بسیار مپو، نمی توانی، ای دل

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه