گنجور

 
جهان ملک خاتون

گل فرو ریخت و رخ از باغ جهان پنهان کرد

بلبل دلشده را خسته دل و نالان کرد

گل نخندید ز بستان امیدم به ستم

خار هجران تو ای جان اثرم در جان کرد

بخت برگشت ز من تا تو شدی از بر من

روز هجران توأم بی سر و بی سامان کرد

روز وصل تو نشد روزی من زآنکه مرا

بخت وارونه حوالت به شب هجران کرد

بس عجب واقعه ای بد که مثل را گویند

رخ خورشید به گل کی بتوان پنهان کرد

زاری من به فلک بر شد لیکن چه کنم

بجز از صبر و تحمّل تو بگو چتوان کرد

درد هجر تو چنانست که طبیبان جهان

نتوانند یکی درد مرا درمان کرد

درد بسیار کشیدم ز فلک لیک عجب

آن همه درد و بلا بر دل من آسان کرد

تیر هجران عزیزان به دلم بود بسی

لیک پیکان فراق تو اثر در جان کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

آن خداوند که آفاق به یک فرمان کرد

ملک آفاق به فرمان ملک سلطان کرد

در ازل کرد قضا از قبل دولت او

تا به پیروزی و اقبال فلک دوران کرد

همه عالم چو یکی نامه به معنی بنگاشت

[...]

جهان ملک خاتون

تا نگارین رخ دلبند ز ما پنهان کرد

خانهٔ صبر من دلشده را ویران کرد

حال بیچاره خود از عشق تو خون بود ولی

تیغ ایام فراق تو گذر بر جان کرد

حال درد دل خود را چو بگفتم به طبیب

[...]

فضولی

کرد چون صید دلم روی ز من پنهان کرد

جورها بر من آشفته سر گردان کرد

گوش بر قول رقیبان بداندیش نهاد

هر چه آموخت ز بیداد بجانم آن کرد

من چه گویم که چها کرد بجانم ز جفا

[...]

صائب تبریزی

رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد

زرهی نیست که بتوان به قبا پنهان کرد

این طراوت که گل روی ترا داده خدا

می تواند نفس سوخته را ریحان کرد

گوی خورشید به خون دست ز آسایش شست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
طغرل احراری

گریه‌ام از غم هجرت به جهان طوفان کرد

شبنم اشک از آنجا به سر مژگان کرد

جوش این سیل بلا قصر دلم ویران کرد

عاقبت داغ تو با خاک مرا یکسان کرد!

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از طغرل احراری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه