گنجور

 
جهان ملک خاتون

دلم بربود و درمان نیست در دست

وصال او مرا درمان دردست

ز هجرم اشک دیده گشته گلگون

ز دردم رنگ رو چون کاه زردست

ز من پرسد طبیب دردم آخر

چنین بیمار هجرانت که کرده‌ست

جوابش دادم ای جان بی وفایی

ز دوران سپهر لاجوردست

از آن رو دلبر من بی وفا شد

که بر جانم چنین زنهار خورده‌ست

به خاک ره نشستم من به بویش

ز زلفش نیستم جز باد در دست

کسی کاو را به عشق آرام باشد

یقین دانم که از مردان مردست

جهان را بی وفایی گرچه رسمست

بساط عهد گویی در نوردست

 
 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
انوری

فریدالدین کاتب دام عزه

مگر چون ده منی سیکیش بردست

به گرمایی چنین در چار طاقش

به دست چار خوارزمی سپردست

بنتوانی شنید آخر که گویند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
عطار

پی آن گیر کاین ره پیش بردست

که راه عشق پی بردن نه خردست

عدو جان خویش و خصم تن گشت

در اول گام هرک این ره سپردست

کسی داند فراز و شیب این راه

[...]

مشاهدهٔ ۱۵ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
قدسی مشهدی

برد این ره به سر گر مرد، مردست

که صد راه عدم اینجا به گردست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه