گنجور

جهان عشق نه میری نه سروری داند

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » پیام مشرق
 

جهان عشق نه میری نه سروری داند

همین بس است که آئین چاکری داند

نه هر که طوف بتی کرد و بست زناری

صنم پرستی و آداب کافری داند

هزار خیبر و صد گونه اژدر است اینجا

نه هر که نان جوین خورد حیدری داند

بچشم اهل نظر از سکندر افزون است

گداگری که مآل سکندری داند

به عشوه های جوانان ماه سیما چیست؟

در آبه حلقهٔ پیری که دلبری داند

فرنگ شیشه گری کرد و جام و مینا ریخت

به حیرتم که همین شیشه را پری داند

چه گویمت ز مسلمان نا مسلمانی

جز اینکه پور خلیل است و آزری داند

یکی به غمکدهٔ من گذر کن و بنگر

ستاره سوخته ئی کیمیا گری داند

بیا به مجلس اقبال و یک دو ساغر کش

اگرچه سر نتراشد قلندری داند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد حسن نوشته:

به نطر این شعر در رابطه با غزل ۱۷۷ حافظ باشد که با این بیت شروع شده :
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

زیرا در پایان آن غزل حافظ می گوید :

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

که به نظر می رسد اقبال خواسته لطف طبع خویش و سخن دری را با همان قافیه در اشعار فوق نشان دهد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام