گنجور

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۲

 

…  سزای منوچهر دید

دل خویش را زو پر از مهر دید

کلید در گنج آراسته

به گنجور او داد با خواسته

همه پهلوانان لشکرش را

همه نامداران کشورش را

بفرمود تا پیش او …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳

 

…  همی بر منوچهر مهر

بزرگان کدامند و دستور کیست

چه مایستشان گنج و گنجور کیست

فرستاده گفت آنکه روشن بهار

بدید و ببیند در شهریار

بهایست خرم در …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۷

 

…  کار رودابه و کام زال

به جای آمد و این بود نیک فال

بیامد سیه چشم گنجور شاه

که بود اندر آن کار دستور شاه

سخن هر چه بشنید از آن دلنواز

همی گفت پیش سپهبد به …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۷

 

…  بال

برآورد سر گفت کاین خواسته

غلامان و پیلان آراسته

برید این به گنجور دستان دهید

به نام مه کابلستان دهید

پری روی سیندخت بر پیش سام

زبان کرد گویا و دل …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱

 

…  باژ را گردن افگنده‌ایم

به جای درم زر و گوهر دهیم

سپاسی ز گنجور بر سر نهیم

ببخشود کاووس و بنواختشان

یکی راه و آیین نو ساختشان

وزان جایگه بانگ …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۴

 

…  گنج دینار و در و گهر

همان افسر و طوق زرین کمر

ز دستور گنجور بستد کلید

همه کاخ و میدان درم گسترید

چو لشکر سراسر شد آراسته

بریشان پراگنده شد …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۲

 

…  نشست

گرفت آن زمان دست خسرو به دست

بیاورد و بنشاند بر جای خویش

ز گنجور تاج کیان خواست پیش

ببوسید و بنهاد بر سرش تاج

به کرسی شد از نامور تخت عاج

ز گنجش …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود

 

…  روزگار

وزانجا بیامد به جای نشست

گرفته چنان جام گوهر به دست

به گنجور فرمود پس شهریار

که آرد دو صد جامهٔ زرنگار

صد از خز و دیبا و صد پرنیان

دو گلرخ به …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » داستان کاموس کشانی

 

…  هرچ آفریدست او بی‌نیاز

تو در پادشاهیش گردن فراز

ز دستور و گنجور و از تاج و تخت

ز کمی و بیشی و از ناز و بخت

همه بی‌نیازست و ما بنده‌ایم

بفرمان و …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » داستان بیژن و منیژه

 

…  بتیغ

ندارم ازو گنج گوهر دریغ

یکی خوان زرین بفرمود شاه

ک بنهاد گنجور در پیشگاه

ز هر گونه گوهر برو ریختند

همه یک بدیگر برآمیختند

ده اسب گرانمایه زرین …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » داستان دوازده رخ

 

…  خواهد روان

گرفت آفرین پس بدادار بر

بران اختر و بخت بیدار بر

بگنجور فرمود پس پهلوان

که تاج آر با جامهٔ خسروان

گهربافته پیکر و بوم زر

درفشان چو خورشید …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » اندر ستایش سلطان محمود » اندر ستایش سلطان محمود

 

…  خواندند

ببودند یک روز و یک شب بپای

بپیش جهانداور رهنمای

چو گنجور کیخسرو آمد زرسب

ببخشید گنجی بر آذرگشسب

بران موبدان خلعت افگند نیز

درم داد و …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۷

 

…  تخت و ز هرگونه دیبای چین

فرستاده نزدیک گشتاسپ برد

یکایک به گنجور او برشمرد

ابا این بسی آفرین گسترید

بران کو زمان و زمین آفرید

کتایون چو آمد به …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۴

 

…  بهر

ازان خاک برخاست و شد سوی آب

چو مردی که بیهوش گردد به خواب

ز گنجور خود جامهٔ نو بجست

به آب اندر آمد سر و تن بشست

بیامد به پیش خداوند پاک

همی گشت …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۹

 

…  اندرون یاره و افسرست

که شاه سرافراز را در خورست

بگوید به گنجور تا خواسته

ببیند همه کلبه آراسته

اگر هیچ شایسته بیند به گنج

بیارد همانا ندارد به …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۱

 

…  و ببر

کمند آر و گرز گران آر و گبر

زواره بفرمود تا هرچ گفت

بیاورد گنجور او از نهفت

چو رستم سلیح نبردش بدید

سرافشاند و باد از جگر برکشید

چنین گفت کای …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۷

 

…  دیرینه باز

کجا گرد کردم به سال دراز

کنم بار بر بارگیهای خویش

به گنجور ده تا براند ز پیش

برابر همی با تو آیم به راه

کنم هرچ فرمان دهی پیش شاه

اگر کشتنیم …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۳۱

 

…  یاقوت با زنگ زرین دو جام

همه پاک رستم به بهمن سپرد

برنده به گنجور او بر شمرد

تهمتن بیامد دو منزل به راه

پس او را فرستاد نزدیک شاه

چو گشتاسپ روی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۲

 

…  سست شد تیز بازار اوی

هم‌اندر زمان پای کردش به بند

ز دستور و گنجور نشنید پند

ز ایوان دستان سام سوار

شتر بارها برنهادند بار

ز دینار وز گوهر نابسود

ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی داراب دوازده سال بود » بخش ۳

 

…  با افسر و گوشوار

سقف خوب رخ را به دارا سپرد

گهرها به گنجور او برشمرد

ازان پس بران رزمگه بس نماند

سپه را سوی شهر ایران براند

سوی پارس آمد …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۸

 

…  پادشاهی شویم افسری

همی رفت با او دو دستور اوی

که دستور بودند و گنجور اوی

مهین بر چپ و ماهیارش به راست

چو شب تیره شد از هوا باد خاست

یکی دشنه بگرفت …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۲

 

…  اوی

دلش تیزتر گشت بر کار اوی

بفرمود تا جامه و سیم و زر

بیاورد گنجور جامی گهر

به دانا سپردند و داننده گفت

که من گوهری دارم اندر نهفت

که یابم بدو چیز و …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۹

 

…  زو شده شادکام

بهر پی که برداشت قیصر ز راه

همی ریخت دینار گنجور …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲۳

 

…  یاد

به می خوردن اندر گرانمایه شاه

فزون کرد سوی سکندر نگاه

به گنجور گفت آن درخشان حریر

نوشته برو صورت دلپذیر

به پیش من آور چنان هم که هست

به تندی برو …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲۶

 

…  باشی جهانگیر و نیکی‌شناس

یکی پاک دستور باشی مرا

بدین مرز گنجور باشی مرا

سکندر بیامد ز جای نشست

برین عهد بگرفت دستش به دست

بپرسید طینوش کاین چون …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲۷

 

…  و رومی هزار

بفرمود با جوشن کارزار

همان خود و مغفر هزار و دویست

به گنجور فرمود کاکنون مه‌ایست

همه پاک بر بیطقون برشمار

بگویش که شبگیر برساز کار

سپیده …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۳۹

 

…  موی سمور

ز گستردنیها و جام بلور

بیاورد زین هر یکی ده هزار

خردمند گنجور بربست بار

گرانمایه صد زین به سیمین ستام

ز زرینه پنجاه بردند نام

ببردند سیصد شتر …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۶

 

…  پر از گوهر و رنگ و بوی

بر اردوان همچو دستور بود

بران خواسته نیز گنجور بود

بروبر گرامی‌تر از جان بدی

به دیدار او شاد و خندان بدی

چنان بد که روزی برآمد …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۸

 

…  خنگ و سیاه

که بد بارهٔ نامبردار شاه

هم‌انگاه شد شاه را دلپذیر

که گنجور او رفت با اردشیر

دل مرد جنگی برآمد ز جای

برآشفت و زود اندر آمد به پای

سواران جنگی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۳

 

…  حقه بنهاد با مهر و بند

چنین گفت با شاه کین زینهار

سپارد به گنجور خود شهریار

نوشته بر آن حقه تاریخ آن

پدیدار کرده بن و بیخ …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۴

 

…  داد پاسخ بدو کدخدای

که ای شاه روشن‌دل و پاک‌رای

یکی حقه بد نزد گنجور شاه

سزد گر بخواهد کنون پیش گاه

به گنجور گفت آنک او زینهار

ترا داد آمد کنون …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۴

 

…  خاور چو خورشید بنمود تاج

گل زرد شد بر زمین رنگ ساج

ز گنجور دستور بستد کلید

خورش خانه و خمهای نبید

بدژدر هرانکس که بد مهتری

وزان جنگیان رنج …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۵

 

…  بار چیزی کش اندر خورست

همه گوهر و آلت لشکرست

پذیرد سپارد به گنجور گنج

بدان شاد باشم ندارم به رنج

دگر را فروشم به زر و به سیم

به قیصر پناهم نپیچم ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۲

 

…  آمد و شادمان گشت پیر

بیامد هم‌انگاه دستور اوی

همان گنج داران و گنجور اوی

بیاورد برزین می سرخ و جام

نخستین ز شاه جهان برد نام

بیاورد خوان و خورش …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۴

 

…  مانندهٔ شهریار

چنان دان که این خانه بر سور تست

پدر میزبانست و گنجور تست

شبان سیه بر تو فرخنده باد

سرت برتر از ابر بارنده باد

بدو گفت بنشین و بردار …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۲

 

…  بوم گنج منست

نیاکان بدو هیچ نابرده دست

دگر گنج برگستوان و زره

چو گنجور ما برگشاید گره

به پیلانش باید کشیدن کلید

وگر ژنده پیلش تواند کشید

وگر گیری از …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۴۴

 

…  گنج رنج

خنک مرد بی‌رنج و پرهیزگار

به ویژه کسی کو بود شهریار

چو گنجور بشنید شد پیش گنج

به کار شمردن همی برد رنج

به سختی چنان روزگاری ببرد

همه پیش دستور …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی قباد چهل و سه سال بود » بخش ۱ - پادشاهی قباد چهل و سه سال بود

 

…  بود

ز مردان و گنج و ز کشت و درود

بیاورد یک سر سوی طیسفون

سپردش به گنجور او رهنمون

چو یک هفته بگذشت هرگونه رای

همی‌راند با موبد از سوفزای

چنین گفت پس …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی قباد چهل و سه سال بود » بخش ۲ - داستان مزدک با قباد

 

…  دلاور بدو داد گوش

به نزد جهاندار دستور گشت

نگهبان آن گنج و گنجور گشت

ز خشکی خورش تنگ شد در جهان

میان کهان و میان مهان

ز روی هوا ابر شد ناپدید

به …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱ - آغاز داستان

 

…  و خراج آنچ بد نام برد

بسه روزنامه به موبد سپرد

یکی آنک بر دست گنجور بود

نگهبان آن نامه دستور بود

دگر تا فرستد به هر کشوری

به هر نامداری و هر مهتری

سه …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۳ - داستان بوزرجمهر

 

…  بخشش شهریار

چو با زه بگفتی زهازه بهم

چهل بدره بودی ز گنجش درم

چو گنجور باشاه کردی شمار

به هربدره بودی درم ده هزار

شهنشاه با زه زهازه بگفت

که گفتار او با …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴ - داستان مهبود با زروان

 

…  روان یاد کرد این سخن

که او را یکی پاک دستور بود

که بیدار دل بود و گنجور بود

دلی پرخرد داشت و رای درست

ز گیتی به جز نیکنامی نجست

که مهبود بدنام آن پاک …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان

 

…  به چین اندرون

بیاراست از هر دری برهیون

ز دینار چینی ز بهر نثار

به گنجور فرمود تا سی هزار

بیاورد و با هدیه‌ها یار کرد

دگر را همه بار دینار کرد

سخنگوی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۶ - داستان درنهادن شطرنج

 

…  از موبد سالخورده شنید

نه کس دانشی تر ز دستور اوی

ز دانش سپهرست گنجور اوی

فرستاده شد باژ یک ساله پیش

اگر بیش باید فرستیم بیش

ز باژی که پیمان نهادیم …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۷ - داستان طلخند و گو

 

…  بر زین بمرد

سرگاه شاهی بگو در سپرد

همی جامه زد چاک و رخ را بکند

به گنجور گنج آتش اندر فگند

به ایوان او شد دمان مادرش

به خون اندرون غرقه گشته سرش

همه کاخ …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۸ - داستان کلیله ودمنه

 

…  این رای رابا تودست

بت آرای وفرخنده دستور من

هم آن گنج وپرمایه گنجور من

بدونیک هندوستان پیش تست

بزرگی مرا درکم وبیش تست

بیاراستندش به نزدیک رای

یکی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۹ - داستان کسری با بوزرجمهر

 

…  چون دید ز اندیشه رنج

بفرمود تا جامه دستی ز گنج

بیاورد گنجور و اسبی گزین

نشست شهنشاه کردند زین

به نزدیک دانا فرستاد و گفت

که رنجی که دیدی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱۲ - وفات یافتن قیصر روم و رزم کسری

 

…  اسب وخفتان و رومی کلاه

سوی گنج رفتند روزی‌دهان

دبیران و گنجور شاه جهان

از اندازه لشکر شهریار

کم آمد درم تنگ سیصد هزار

بیامد برشاه موبد …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۲ - آغاز داستان

 

…  شاه

تو را اندران کرد باید نگاه

چوهرمز شنید آن فرستاد کس

به نزدیک گنجور فریادرس

که در گنجهای پدر بازجوی

یکی ساده صندوق و مهری بروی

بران مهر بر نام …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۹

 

…  گفتا کمان مرا

به جنگ اندرون ترجمان مرا

کمانش ببرد آنک گنجور بود

بران کار گستهم دستور بود

کمان بر گرفت آن سپهدار گرد

بتیر از هوا روشنایی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۷

 

…  کز شماهست درویش نیز

چو باید خورش بامداد پگاه

سه من می بیابد ز گنجور شاه

به پیمان که خواند بران آفرین

که کوشد که آباد دارد زمین

گر ایدون که زین سان …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۹

 

…  پر از گوهر شاهوار

بیاگند و دینار چون صد هزار

همی‌ریخت گنجور در پای اوی

برین گونه تا تنگ شد جای اوی

بدو گفت هرکس که پیچد ز راه

شود روز روشن برو …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۵۶

 

…  فزود

چو بشنید خسرو بران شاد شد

همه رنجها بر دلش باد شد

هم آنگه ز گنجور قرطاس خواست

ز مشک سیه سوده انقاس خواست

یکی نامه بنوشت چون بوستان

گل بوستان چون رخ …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۲

 

…  گنج‌ور گفت آن یکی پرنیان

بیاور یکی رقعه اندر میان

بیاورد گنجور و موبد بدید

دلش تنگ شد خامشی برگزید

ازان پس بدو گفت یزدان بس است

کجا برتر از دانش …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۸

 

…  گشت سخت

ازان برمنش کودک شور بخت

کجا طالع زادنش دیده بود

ز دستور وگنجور بشنیده بود

سوی موبد موبد آمد بگفت

که بازیست باآن گرانمایه جفت

بشد زود موبد بگفت …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۱

 

…  داده رسن

به پیموده در پیش آن انجمن

رسن سوی گنج شهنشاه برد

ابا مهر گنجور او را سپرد

وزان پس بیامد به ایوان شاه

که دیوار ایوان برآمد به ماه

چو فرمان دهد …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۲

 

…  تو را زاد فرخ همین

جهان را به چشم جوانی مبین

گشسپ آنک بد نیز گنجور ما

همان موبد پاک دستور ما

که از گنج ما به دره بد صد هزار

که دادم بدان رومیان …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر شیروی » بخش ۲

 

…  اردشیر

که گوینده مردی بد و یادگیر

برآسای دستور بودی ورا

همان نیز گنجور بودی ورا

بیامد شبی تیره گون بار یافت

می روشن و چرب گفتار یافت

نشسته به ایوان …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲

 

…  جای بزرگان و آزادگان

همی دون گله هرچ داری زاسپ

ببر سوی گنجور آذرگشسپ

ز زابلستان گر ز ایران سپاه

هرآنکس که آیند زنهار خواه

بدار و به پوش و …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۸

 

…  که‌اند از کنارنگیان

به دو روز نامه به دژها نهند

یکی نامه گنجور ما را دهند

دگر خود بدارند با خویشتن

بزرگان که باشند زان انجمن

همانا بران راغ و …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹

 

…  بدید

جان گلزارست اما زار ماست

این منی خاکست زر در وی بجو

کاندر او گنجور یار غار ماست

خاک بی‌آتش بننماید گهر

عشق و هجران ابر آتشبار ماست

طالبا بشنو که …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵

 

…  بنشاند بر خاکم

چرا غم دارد آن مفلس که یار محتشم دارد

غمش در دل چو گنجوری دلم نور علی نوری

مثال مریم زیبا که عیسی در شکم دارد

چو خورشیدست یار من نمی‌گردد …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۱

 

…  موفور برآمد

بی دیده و بی‌گوش صدف رزق کجا یافت

تا حاصل در گشت و چو گنجور برآمد

نرم آهن و سنگی سوی انوار چه ره یافت

کز آهن و سنگی علم نور برآمد

بنگر که ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۱

 

…  دهان ما بگیر ای ساقی ور نی فاش شد

آنچ در هفتم زمین چون گنج‌ها گنجور بود

شهر تبریز ار خبر داری بگو آن عهد را

آن زمان کی شمس دین بی‌شمس دین مشهور …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۰

 

…  چنگ همی‌زارم چون بلبل گلزارم

چون مار همی‌پیچم چون بر سر گنجورم

گویی که انا گفتی با کبر و منی جفتی

آن عکس تو است ای جان اما من از آن دورم

من خامم …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۹

 

…  برهان هر پیغامبری

هم حاکمی هم داوری هم چاره ناچار من

خاکم شده گنجور زر از تابش خورشید تو

وز فر تو پرها دمد از فکرت طیار من

ای در کنار لطف تو من همچو …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲ - بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی ده

 

…  آن را کان زیان دارد زیان

گر بود آن سود صد در صد مگیر

بهر زر مگسل ز گنجور ای فقیر

این شنو که چند یزدان زجر کرد

گفت اصحاب نبی را گرم و سرد

زانک بر بانگ دهل …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۵ - پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی می‌گوید

 

…  آن چیست کش حاصل نشد

یا چه دولت ماند کو واصل نشد

گیرم این وحی نبی گنجور نیست

هم کم از وحی دل زنبور نیست

چونک او حی الرب الی النحل آمدست

خانهٔ وحیش پر از …


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۹ - افسانه گفتن خسرو و شیرین و شاپور و دختران

 

…  چند بر پای ایستاده

به خدمت پیش تخت شاه شاپور

چو پیش گنج باد آورد گنجور

و زان سو آفتاب بت‌پرستان

نشسته گرد او ده نار پستان

فرنگیس و سهیل سرو بالا

عجب …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۶ - در خواب دیدن خسرو پیغمبر اکرم را

 

…  یک رسیدند

متاعی را که ظاهر بود دیدند

دیگرها را بنسخت راز جستند

ز گنجوران کلیدش باز جستند

کلید و نسخه پیش آورد گنجور

زمین از بار گوهر گشت رنجور

چو شه …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳ - معراج پیغمبر اکرم

 

…  سخن هوش را تمامی داد

گوش را حلقه غلامی داد

دو امین بر امانتی گنجور

این ز دیو آن ز دیو مردم دور

آن امین خدای در تنزیل

واین امین خرد به قول و دلیل

آن …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۳۲ - رفتن اسکندر به جانب مغرب و زیارت کعبه

 

…  دیبا و گوهر ز شمشیر و جام

دهد زینت پادشاهی تمام

چنان کرد گنجور کار آزمای

که فرمود شاهنشه خوب رای

دوالی ملک چون به نیک اختری

بپوشید سیفور …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۳۷ - رفتن اسکندر به دز سریر

 

…  نه دیر

ببوسید بر تخت و آمد به زیر

ز گوهر بر آن تخت گنجی فشاند

که گنجور خانه در آن خیره ماند

بفرمود تا کرسی زر نهند

همان جام فرخ برابر نهند

چو کرسی …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار

 

…  و خورشید مسخر کند و لیل و نهار

پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور

نقشبندی نه به شنگرف کند یا زنگار

چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ

انگبین از مگس …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶

 

…  پندارت بکشت

پیش از این چون بودی، اکنون چون شدی

گنج امکانی و دل گنجور تست

در تن ویرانه زان مدفون شدی

ملک آزادی چه نقصانت رساند

کامدی در حصن تن مسجون …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱

 

…  آنچنان کار میکن

که سر رشتهٔ عقل را نگسلانی

دفینه است عقل و تو گنجور عاقل

سفینه است عمر و تواش بادبانی

بصد چشم می‌بیندت چرخ گردان

مپندار کاز چشم گیتی …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » برف و بوستان

 

…  دوستاری

ز من، گلهای نوروزی شب و روز

فرا گیرند درس کامکاری

چو من گنجور باغ و بوستانم

درین گنجینه داری هر چه داری

مرا با خود ودیعتهاست پنهان

ز دوران بدین …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » خوان کرم

 

…  داری و هستی تنگدست

عقل و رای و عزم و همت، گنج تست

بهترین گنجور، سعی و رنج تست

عارفان، چون دولت از ما خواستند

دست و بازوی توانا خواستند

ما …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰ - این قصیدهٔ را هم هنگام اقامت در سرخس سروده

 

…  باش که تا در ره دین

زیرکان با تو نیارند زد از بیم نفس

کز گران سنگی گنجور سپهر آمد کوه

وز سبکساری بازیچهٔ باد آمد خس

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک

برگ …


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲ - ترکیب بند در مدح ایرانشاه

 

…  خود را ببست

خویشتن را در دو گیتی چون خرد مشهور کرد

شاعران گنجور و مدحش دست و مالش گنج او

گنج خود را پای رنج دست هر گنجور کرد

پس چو چونین‌ست …


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار در آرایش و نکویی سخن

 

…  صیقلگر مرآت روح است

سخن مفتاح ابواب فتوح است

سخن گنج است و دل گنجور این گنج

وز او میزان عقل و جان گهرسنج

در این میزان گنج و عقل سنجان

که عقلش کفه‌ای …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸

 

…  دین چرا بی کار نیست؟

بر سر گنجی که یزدان در دل احمد نهاد

جز علی گنجور نی و جز علی بندار نیست

وانکه یزدان بر زبان او گشاید قفل علم

جز علی المرتضی اندر …


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹

 

…  عمر نباشد

وانجا که تو باشی امیر باشی

گرچند به گردت حشر نباشد

گنجور هنرهای خویش گردی

گر باشد مالت و گر نباشد

و ایمن بروی هر کجا که خواهی

بر راه تو را …


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹

 

…  توست گنج گردانش

از حکمت‌ها به در منثور

ای جاهل مفلس ار بکوشی

گنجور شوی ز علم گنجور

گر حکمت منت در خور آید

گنجور شدی و گشت ماجور

از سر بفگن خمار …


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶

 

…  ای رسول؟

جز که ما را نیست معلوم این که فرزندان تو

خازن علمند و گنجور قرانند، ای رسول

جز که شیعت کس نمی‌گوید رحیق و سلسبیل

ناصبی یکسر همه جویای نانند، …


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۷ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

 

…  حروفش را بسنباند در احداقش

وگر خان را به ترکستان فرستد مهر گنجوری

پیاده از بلاساغون دوان آید به ایلاقش

وگر افلاک را آصف همه اعناق خود کردی

خیال …


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - در تهنیت جشن سده و مدح وزیر

 

…  بدان معبر شود،

گر زمانی خدمت صاحب کند، بی‌بیم غرق

گوهر اندر زیر گنجوران او بستر شود

تا وزارت را بدو شاه زمانه باز خواند

زو وزارت با نبوت هر زمان همبر …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۵ - در مرثیهٔ شیخ الاسلام عمدة الدین محمد بن اسعد طوسی نیشابوری شافعی معروف به حفده

 

…  افکنش ز نور و فراویزش از ظلام

گاهی کبودپوش چو خاک است و همچو خاک

گنجور رایگان و لگذ خستهٔ عوام

گاهی سفیدپوش چو آب است و همچو آب

شوریده ومسلسل و تازان ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۹ - در مرثیهٔ فرزند خود رشید الدین

 

…  زر چهرهٔ خاقانی را

حلی آریم و به تابوت پسر بربندیم

گوهر دانش و گنجور هنر بود رشید

قبلهٔ مادر و دستور پدر بود رشید

دارم آن درد که عیسیش به سر …


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - من در مرنجم و سخن من به قیروان

 

…  و ترجمان

بر گنج و بر خزینهٔ دانش ندیده‌اند

چون طبع و خاطر من گنجور و قهرمان

آنم که بانگ من چو به گوش سخن رسد

اندر تن فصاحت گردد روان روان

من در شب …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در مدح ابوالفتح ناصرالدین طاهر

 

…  گنجی نهد در کان و دریا آفتاب

مه که بیت‌المال او دارد ترا گنجور باد

گر به جز کام تو زاید شب که آبستن بود

شب عزب ورنه سقنقور قدر کافور باد

هرکرا …


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴ - در مدح صاحب ناصرالملة والدین ابوالفتح طاهر

 

…  تو چو نام تو منصور

کلک تو شرع ملک را مفتی

دست تو گنج رزق را گنجور

سد حزم ترا متانت قاف

نور رای ترا تجلی طور

شاکر حفظ سایهٔ عدلت

ساکن و سایر وحوش و …


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » جام جم » در شفقت بر زیر دستان

 

…  که مفلوج شد بدان زشتی

گر غلام تو بود چون هشتی؟

اگر این بنده را تو گنجوری

مرگ ازو باز دار و رنجوری

آب چشم غلام خویش مبر

محضر بد به نام خویش مبر

نتوان زد …


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹

 

…  از ملک هستی کنج عزلت اختیار

وین دل ویرانه گنج و نیستی گنجور ماست

آنک دایم در خرابات فنا ساغر کشد

در هوای چشم مست او دل مخمور ماست

تختگاه عشق …


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۴ - ترکیب بند در رثاء

 

…  و پیر

مرگ بی‌مهلت که هست اندر جهان جلاد تو

هرکجا گنجی که گنجور وجودش پاس داشت

شد به خاک تیره یکسان در خراب آباد تو

خاصه گنج مخزن عصمت که …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴

 

…  پرسش او بس که به دل شور انداخت

ساخت بر گنج حیات دو جهانم گنجور

به عیادت چو گذر بر من رنجور انداخت

از دل جن و بشر شعلهٔ غیرت سر زد

از گذاری که …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - این قصیدهٔ را به جهت محمد نامی گفته

 

…  گنج‌های خسروانه

ز حمل هر یکی گیتی گران بار

ولی از همت آن فرزانه گنجور

چو از من آن در را شد خریدار

دو در را ثلث یک در داد قیمت

وزین خاطر نشینم شد که این …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - فی مدح دستورالاعظم ابوالمید میرزا جابری طاب ثراه

 

…  جوهرشناسی روز بازار ازل

فخر کرد از جوهر ذاتش زمین بر آسمان

وانکه گنجور کزو آفرینش برنیافت

گوهری مانند او در مخزن آخر زمان

هست رایش پادشاهی کز ازل دارد …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸

 

…  نماند و کیفیتش به سر ماند

پرستش صنمی کن که روی روشن او

برای انور گنجور نامور ماند

ستوده خان معیر که در ممالک شاه

به مهر او همه جا گنج معتبر ماند

یگانه …


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵

 

…  و خاقان میبرم رشگ

نه بر هر میر و سلطان میبرم رشگ

نه دارم چشم بر گنجور و دستور

نه بر گنج فراوان میبرم رشگ

نه می‌اندیشم از دوزخ به یک جو

نه بر فردوس و …


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی