بخش ۷ - ۶ ابوالفضل محمدبن الحسن الختلی، رضی اللّه عنه
و منهم: زین اوتاد و شیخ عُبّاد، ابوالفضل محمد بن الحسن الختلی، رضی اللّه عنه
اقتدای من در این طریقت بدوست. عالم بود به علم تفسیر و روایات و اندر تصوّف مذهب جنید داشت و مرید حُصری بود و صاحب سیروانی بود و از اقران ابوعمر قزوینی بود و ابوالحسن سالْبِه.
و شست سال به حکم عزلتی صادق به گوشهها اندر میگریخت، و نام خود از میان خلق گم کرده بود و بیشتر به جبل لکام بودی. عمری نیکو یافت و آیات و براهین بسیار داشت. اما لباس و رسوم متصوّفه نداشتی و با اهل رسم شدید بود، و من هرگز مَهیبتر از وی ندیدم.
از وی شنیدم که گفت: «الدّنیا یَوْمٌ ولَنا فیها صَوْمٌ.»
دنیا یک روز است و ما اندر آن روز بروزهایم، یعنی از آن هیچ نصیب نمیگیریم و اندر بند وی مینیاییم؛ از آنچه آفت آن بدیدهایم و بر حُجُب آن واقف شده و از آن اعراض کرده.
وقتی من بر دست وی آب میریختم مر طهارت را، اندر خاطرم بگذشت که: «چون کارها به تقدیر و قسمت است، چرا آزادان خود را بندهٔ پیران کنند؟» گفت: «ای پسر، دانستم که چه اندیشدی. بدان که هر حکمی را سببی است، چون حق تعالی خواهد که عوان بچهای را تاج کرامت بر سر خواهد نهاد، وی را توبه دهد و به خدمت دوستی مشغول کند تا این خدمت مر کرامت وی را سبب گردد.»
و مانند این بسیار لطایف، هر روز، از وی بر ما ظاهر شدی.
و آن روز که وی را وفات آمد به بیت الجنّ بود، و آن دهی است بر سر عقبهای میان بانیاس و دمشق، سر بر کنار من داشت و مرا رنجی میبود اندر دل از یکی از یاران خود؛ چنانکه عادت آدمیان بود. وی مرا گفت: «ای پسر، مسألهای از اعتقاد با تو بگویم، اگر خود را بر آن درست کنی از همه رنجها بازرهی. بدان که اندر همه محلها آفرینندهٔ حالها خدای است عزّ و جلّ از نیک و بد، باید که بر فعل وی خصومت نکنی و رنجی به دل نگیری و بهجز این وصیتی دراز نکرد و جان به حق تسلیم کرد. رحمة اللّه علیه و رَضِیَ عنه و سَقاهُ صوبُ رضوانِه. وهواعلم.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف شخصیت و سیرهی شیخ عباد ابوالفضل محمد بن الحسن الختلی (رضی الله عنه) میپردازد. او فردی عالم در علوم تفسیر و روایات بود و در تصوف به مذهب جنید تعلق داشت. او شصت سال در گوشهگیری زندگی کرد و نام خود را از میان مردم گم کرده بود. با وجود داشتن آیات و براهین متعدد، لباس و رسوم متصوفه را رعایت نمیکرد و به اهل رسم به شدت اعتراض میکرد. او باور داشت که دنیا یک روز است و انسانها در آن روز روزهدارند و از آن بهرهای نمیبرند.
روزی که بر دست او آب میریخت، به یاد طهارت افتاد و از او آموخت که هر حکمی علتی دارد و نباید به تقدیر شک کرد. او در آخرین روز زندگیاش در بیت الجن وصیت کوتاهی به شاگردش کرد، تأکید کرد که خداوند آفریننده حالهاست و نباید در برابر تقدیر خدای عز و جل رنجید. در نهایت، جان خود را به حق تسلیم کرد و با رحمت خداوند روانه شد.
هوش مصنوعی: گروهی از ایشان شامل زین اوتاد و شیخ عباد، ابوالفضل محمد بن الحسن الختلی هستند که خداوند از ایشان راضی باشد.
هوش مصنوعی: من در این راه به دوستی اقتدا میکنم. او در علم تفسیر و روایات دانا بود و در تصوف پیرو مکتب جنید به شمار میرفت. جویای علم حُصری بود و همچنین صاحب سیروانی بود و از همعصران ابوعمر قزوینی و ابوالحسن سالبه به حساب میآمد.
هوش مصنوعی: او شصت سال در گوشهای از عزلت زندگی میکرد و به تدریج نامش از میان مردم فراموش شده بود، بیشتر در کوهها میگذرانید. عمر طولانی و خوبی داشت و آیات و نشانههای زیادی ارائه کرد. اما لباس و آداب صوفیان را نمیپوشید و با اهل رسم رفتار جدیای داشت. هرگز کسی را به اندازه او موقر و با احترام ندیدم.
هوش مصنوعی: شنیدم که میگفت: «دنیا یک روز است و ما در آن روز روزهای داریم.»
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک روز است و ما در آن روز مشغول به زندگی هستیم، یعنی از آن چیزی به دست نمیآوریم و در دام آن نمیافتیم؛ به خاطر آنچه که آسیب آن را دیدهایم و به حقایق آن پی بردهایم و از آن دوری کردهایم.
هوش مصنوعی: وقتی من بر دست او آب میریختم تا او را پاک کنم، در ذهنم به این فکر افتادم که چون همه چیز بر اساس تقدیر و تقسیم الهی است، چرا آزادگان خود را بندهٔ سالخوردگان میکنند؟ او گفت: «ای پسر، من میدانستم چه میگویی. بدان که هر حکمی دلیلی دارد. وقتی خداوند بخواهد که شخصی را به مقام کرامتی برساند، ابتدا به او توفیق توبه میدهد و او را به خدمت دوستی مشغول میکند تا این خدمت، زمینهساز کرامت او شود.»
هوش مصنوعی: هر روز، لطایف و نکات زیبا و جالبی از او در میان ما بروز میکرد.
هوش مصنوعی: روز وفات او در بیت الجنّ بود، دهی که در میان بانیاس و دمشق قرار داشت. او سرش را بر شانه من گذاشته بود و من در دل از یکی از دوستانم رنج میبردم، مانند سایر انسانها. او به من گفت: «پسرم، مسألهای از اعتقاد را با تو در میان بگذارم که اگر بر آن پایبند باشی، از همه رنجها رهایی مییابی. بدان که در همه جا، خداوند عزّ و جلّ خالق حالها است، چه نیک و چه بد. پس نباید در برابر کارهای او خصومتی ورزید و باید از دل رنجی نگرفت. او غیر از این، وصیت دراز دیگری نکرد و جانش را به حق تسلیم کرد. خداوند رحمت کند او را و از او راضی باشد و او را به خوشنودی خویش سیراب کند. و او از همه چیز آگاهتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.