گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۲

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام

دیگری گرینده باشد، من سگ کوی توام

بر امید آن که یک دشنام روزی بشنوم

سال‌ها شد، جان من، کز جان دعاگوی توام

گر چه ای، بدخوی من، خوی تو عاشق گشتن‌ست

ترک خوی خود مکن، من کشتهٔ خوی توام

گر دل من سدره و طوبی نجوید دور نیست

زان که من در آرزوی سرو دل‌جوی توام

چند گویی پای در دامن کش و این سو میا

پا کشیدن چون توان چون دل کشد سوی توام

رنجه کردی صاعد و خون هلالی ریختی

تا قیامت شرمسار دست و بازوی توام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام