گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش

دردمندان تو را جان نباشد گو مباش

گر غریبی بر سر کویت بمیرد گو بمیر

ور گدایی بر سر سلطان نباشد گو مباش

چند روزی با جمالت عشق پنهان باختم

بعد ازین قصه گر پنهان نباشد گو مباش

عاشق دیوانه‌ام سامان کار از من مجوی

عاشق دیوانه را سامان نباشد گو مباش

در بتان دل بسته‌ام دیگر مرا با دین چه کار؟

بت‌پرستم گر مرا ایمان نباشد گو مباش

گر هلالی از سر کویت به زاری رفت، رفت

این چنین خاری درین بستان نباشد گو مباش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر غلامعلی حامدبرقی نوشته:

با سلام : دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش
دردمندان تو را “گر” جان نباشد گو مباش !
_

دکتر غلامعلی حامدبرقی نوشته:

چند روزی با جمالت عشق پنهان باختم
بعد ازین قصه ” اگر ” پنهان نباشد گو مباش !
_

کانال رسمی گنجور در تلگرام