گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سید حسن غزنوی

ای مردم چشم ملک بینا از تو

آموخته جود ابرو دریا از تو

ای نور خدای گشته پیدا از تو

بر خور تو ز دولت خود و ما از تو

عطار

ای در سر ذرّه ذرّه سودا از تو

چون ذرّه هزار بی سر و پا از تو

مردی باید چو شمع دل پُر آتش

وآنگاه چو شمع پای بر جا ازتو

جامی

ای حسن بتان ماه سیما از تو

وی جانب شان میل دل ما از تو

خون شد دل ما ز دست ایشان یا رب

زیشان نالیم یا ز خود یا از تو

حزین لاهیجی

ای دُرّ یتیم، دیده دریا از تو

آه از تو و ناله سینه فرسا از تو

خندان گذری ز چشم خونبار و خوشیم

دل از تو و دیده ازتو و ما از تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه