یکی از اهل ورع، گاوی را
جانب مسجد آدینه بخواند
که بیا همره من تا مسجد
گاو از دعوت عابد درماند
گفت با خود که شگفتی ست شگرف
هیچ عاقل سخن این گونه نراند
سنّت و فرض، به من فرمان نیست
گهر ذکر نیارم افشاند
نتوانم که دهم بانگ نماز
می نیارم ورقی قرآن خواند
نه امامت، نه خطابت دانم
سخن از وعظ، نیارم شنواند
گاو را هیچکس از مسجدیان
نه به منبر، نه به محراب نشاند
از پی دعوتم این مرد خدای
بی سبب نیست که این مژده رساند
آب از چاه کشیدن دانم
زیر این بارگران باید ماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره گاوی است که یکی از عابدان او را به سمت مسجد دعوت میکند. گاو در حیرت میماند که چرا عابد او را برای آمدن به مسجد فرا میخواند، در حالی که او به عنوان یک حیوان هیچ وظیفهای در این زمینه ندارد. گاو فکر میکند که هیچ عاقلانه نیست که او را به عبادت دعوت کنند، زیرا او نمیتواند در نماز شرکت کند یا قرآن بخواند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که به دلیل نداشتن دانش در امور دینی، نمیتواند در مسجد نقشی ایفا کند. در نهایت، گاو تنها میداند که کارش کشیدن آب از چاه و تحمل بار سنگین است، نه رفتن به مسجد. این شعر به نوعی نقد به بیمعنا بودن دعوت کردن از موجودات غیرعاقل برای امور دینی است.
هوش مصنوعی: یکی از زاهدان و پرهیزگاران، گاوی را به سمت مسجد جمعه دعوت کرد.
هوش مصنوعی: بیایید با هم به مسجد برویم، زیرا دعای عابد در برابر گاو بینتیجه مانده است.
هوش مصنوعی: با خود فکر کرد که چه جای شگفتی دارد، زیرا هیچ فرد عاقلی اینطور صحبت نمیکند.
هوش مصنوعی: سنت و واجب بر من فرمان نمیدهند، پس چرا جواهر ذکر را پراکنده نکنم؟
هوش مصنوعی: من نمیتوانم ندای نماز را بلند کنم، حتی اگر یک صفحه قرآن بخوانم.
هوش مصنوعی: من نه در مقام رهبری هستم و نه خطیب خوبی، به گونهای که نتوانم به دیگران سخن آموزندهای ارائه دهم.
هوش مصنوعی: هیچکس از اهل مسجد گاو را نه بر منبر نشاند و نه در محراب قرار داد.
هوش مصنوعی: این مرد به دنبال من آمده است و بیدلیل نیست که این خبر خوب را به من میدهد.
هوش مصنوعی: من میدانم که چطور از چاه آب بردارم، اما برای تحمل این بار سنگین باید صبر کنم و بایستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مردمی نرگس او می داند
جادویی غمزه او می خواند
زلف او پهلوی خال لب او
گویی از شهد مگس می راند
کار عاشق که چو ما باریک است
[...]
با خود آن دم که جهادیش نماند
مرکب جهد سوی اعدا راند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.