گنجور

 
حزین لاهیجی

تا کی از عشوه، فریب دل ناکام دهی

جان ستانی گرو بوسه و دشنام دهی

رنجه کن دست، چو با تیغ و کفن آمده ام

گفته بودی که مراد دل ناکام دهی

ساغری نذر من دلشده، بر خاک فشان

ساقیا، می چو به رندان می آشام دهی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی

نه برآشوبی هر ساعت و دشنام دهی

بستهٔ دام تو گشتست دل من چه شود

که مرا قوت از آن پسته و بادام دهی

پختهٔ عشق شود گر چه بود خام ای جان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه