گنجور

 
حزین لاهیجی

می رود صید دلم، سخت کمانی در پی

نیم جانی به لب و آفت جانی در پی

این چه آیین خرام است نگارا که تو راست؟

سرگران می گذری، دل نگرانی در پی

یا رب از چشم بد خلق گزندت مرساد

چشم من، می روی و چشم جهانی در پی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
میلی

خواست گوید سخنی، دید زمانی در پی

تا ببیند که نباشد نگرانی در پی

شوق بنگر، که به پیش آیمت آنگه که بود

برسر راه تو خلقیّ و جهانی در پی

آن شکارم که به حسرت روم و روی امید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه