لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
حزین لاهیجی

ای از شرار عشق تو هر سینه آتشخانه‌ای

دل شمع رخسار تو را، آتش به جان پروانه‌ای

اندیشهٔ پیرِ خِرَد، با کبریای عشق تو

در وادی واماندگی، بازیچهٔ طفلانه‌ای

هرچند مست و بی‌خودم، غافل ز یادت نیستم

ای نغمهٔ تسبیح تو در هر لب پیمانه‌ای

مجنون‌صفت با وحشتم دامان صحرا تنگ بود

روزی که من هم داشتم، با خود دل دیوانه‌ای

میخانه‌ها در جوش تو، دیوار و در مدهوش تو

مست از لب خاموش تو، ناقوس هر بتخانه‌ای

عاشق چه سان در دورِ او دل را نگهداری کند؟

چشمی که در هر گردشی خالی کند پیمانه‌ای

ساقی اگر آزرده‌ای، باز از حزین خویشتن

شوید غبار خاطرت از گریهٔ مستانه‌ای

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مولانا

ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه‌ای

هر ذره از خورشید تو تابنده چون دردانه‌ای

ای غوث هر بیچاره‌ای واگشت هر آواره‌ای

اصلاح هر مکاره‌ای مقصود هر افسانه‌ای

ای حسرت سرو سهی ای رونق شاهنشهی

[...]

امیرخسرو دهلوی

خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نه‌ای

جورت نمی‌گیرم گنه، کز نیک و بد دانا نه‌ای

هر سو که زیبا بگذرد، در دل همی بار آورد

زیباییت جان می‌برد، یا آفتی، زیبا نه‌ای

رخسار جان‌پرور ترا، شکلی ز جان خوش‌تر ترا

[...]

جهان ملک خاتون

ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه‌ای

گشتم غریق بحر غم در جستن دردانه‌ای

هرچند ببریدی ز من از تو طمع نبریده‌ام

جانی و ببریدن ز جان نتوان بهر افسانه‌ای

از درد دوری روز و شب افتاده‌ام در تاب و تب

[...]

امیر شاهی

ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانه‌ای

وی زآفتاب روی تو، گنجی به هر ویرانه‌ای

گر عاشقی در کوی تو باید، من تنها بسم

نشنودی آخر جان من، کز خانه‌ای دیوانه‌ای

خواهم متاع جان به کف، گرد سرت گردم شبی

[...]

شاهدی

ای از صفات حسن تو بر هر گذر افسانه‌ای

وز پرتو نور رخت شمعی به هر کاشانه‌ای

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه