تا تشنه به خون، نرگس مستانه ی یار است
اندیشهٔ شیرینی جان، خواب و خمار است
در عشق حلال است مرا چاشنی شور
زخمم نمکستان شکر خندهٔ یار است
از قحط سخن سنج به لب مهر خموشی است
زین مرده دلان خامه ی امنا شمع مزار است
بر هم نزنم چشم به شبهای جدایی
صد شیشه ز پرگالهٔ دل بر مژه بار است
گل می کند از شرم، نهان دست نگارین
تا پنجه ی مژگان تو در خون شکار است
غمخانهٔ دل بی تو چرا تیره نباشد؟
کارش همه، با روزنه ی دیده ی تار است
شمعی چو تو در انجمن عشق، حزین نیست
هر چشم زدن اشک تو با آه دچار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از شور و شوقی میگوید که در دلش نسبت به معشوقش وجود دارد و در عین حال از درد و غم جدایی نیز صحبت میکند. او به زیباییهای عشق و احساسات عمیق اشاره میکند، همچنین به تاثیرات منفی جدایی بر دل و روح اشاره مینماید، به طوری که زندگی بیمعشوق برایش تیره و تار است. شاعر به نقش اشک و یاد معشوق در زندگیاش پرداخته و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند جای خالی معشوق را پر کند.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویری از عشق و عاطفه اشاره دارد. در این تصویر، عشق مانند نرگس زیبایی است که به شدت انسان را جذب میکند و در عین حال، فراق و دوری از معشوق باعث ایجاد تشنگی و تمنا در دل عاشق میشود. همچنین، این احساسات شیرین و دلپذیر، در کنار خواب و خوابآوری، به نوعی نشانهای از حالتی سرخوش و سرمست است که عشق به انسان میدهد. در کل، این بیت حالتی از اشتیاق و شیرینی عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در عشق، برای من مجاز است که احساس شور و هیجان را تجربه کنم. زخمهایم تلخی دارند، اما لبخند محبوبم مانند شکر است که شیرینکنندهی دردهایم میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که وقتی سخن سنج و گویندهای در جمع نباشد، لبان خاموش و بیسخن میمانند. از این رو، دلهایی که زندگی ندارند، همچون شمع در کنار مزار دیگران روی کاغذ مینویسند و همواره یادآور غم و فقدان هستند. به عبارتی، خاموشی و نبود سخنگویی باعث یأس و ناامیدی در دلها میشود.
هوش مصنوعی: نمیخواهم در شبهای دوری از هم، اشک بریزم؛ زیرا بار سنگینی از شیشههای خرد شدهٔ دلم بر چشمانم نشسته است.
هوش مصنوعی: گل از خجالت، به طور پنهانی میشکفد، زیرا چشمان زیبا و مهربانت همچون دستهایش، رازی ژرف را در خود دارند که در خون شکار است.
هوش مصنوعی: بدون تو، غمهای دل چرا نباید تاریک و غمانگیز باشد؟ زندگیاش فقط با اشکهایی که از چشمان تار به بیرون میآید، پیش میرود.
هوش مصنوعی: شمعی مانند تو در محفل عشق وجود ندارد، هر بار که چشمت را ببندید، اشکت با آهی عمیق همراه است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هنگام گل و لاله و ایام بهار است
عالم چون رخ خوبان پر نقش و نگار است
نرگس به چمن در صنمی سبز لباس است
سوسن به صف اندر پسری سیمعذار است
خیزید و می آرید که هنگام بهار است
رخسار عروسان چمن همچو نگار است
آن شاخ که بُد عور، کنون مُلحَمپوش است
و آن دشت که بُد ساده، کنون سرّ عذار است
در دامن گلزار، صبا مدخنهسوز است
[...]
ما را هوس صحبت جان پرور یار است
ور نه غرض از باده نه مستی نه خمار است
آتش نفسان قیمت میخانه شناسند
افسرده دلان را به خرابات چه کار است
نی را که نوا از لب یارست به هر حال
[...]
از عکس تنت جیب قبا آینه زار است
پیراهن از اندام تو لبریز بهار است
دایم دم صبح است در اقلیم محبت
آیینه دلان را به شب و روز چه کار است
کرد از ستم آباد شب هجر خلاصم
[...]
اکنون که ز پیریم به عینک سر و کار است
پیوسته دو چشمم به تماشای تو چار است
در دیدهٔ عالی نظران چرخ و کواکب
دودی است که آمیخته با مشت شرار است
در راه تو آنرا که به دریا دل خود داد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.