گزیدهی اشعار رشحه
از یک قصیده: همه شب پای فرو هشت به کاشانهی ما
نا مشخص: هر کجا ذکر به نامش همه آفاق حیا
از یک قصیده: ای ضیاء دولت شاهی ز رویت آشکار
از یک قصیده: کشد بر سر خویش خورشید معجر
از یک قصیده: پشت پا بر تاج خاقان و افسر قیصر زدم
رباعی: وز خجلت دندانت گهر غرق در آب
مطلع یک غزل: دعوی خون بیش ازین کی باشد از قاتل مرا
مطلع یک غزل: کز گریه ز روی تو ببندد نظرم را
مطلع یک غزل: یا به افسون کرده پنهان در دل شب آفتاب
مطلع یک غزل: پیداست به رخ از آن علامت
غزل: شکر خدا که آه سحر چاره ساز گشت
مطلع یک غزل: شوم فدای تو، احوال چشم تو چون است
مطلع یک غزل: غم از آن دارم که محروم از سر کوی تو رفت
از یک غزل: تیر دل دوزی به دل ز ابرو کمانی میرسد
از یک غزل: غمش مباد که فارغ ز هر گزند شود
از یک غزل: که بگشاید به روی خود دری چند
مطلع یک غزل: غمزهات جان میرباید عشوهات دل میبرد
مطلع یک غزل: که بر جانم نهد دردی بتر از درد رحمانش
مطلع یک غزل: زند هر صبح چون شانه به زلف عنبرین تارش
مطلع یک غزل: پریشان زلف او را بر بناگوش
غزل: یک تیر شد خطا و شدم باعث هلاک
از یک غزل: بی تو گلخن بنماید به نظر گلزارم
غزل: که بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم
از یک غزل: نه اینکه رفتی و رو بر مه دگر کردم
غزل: به کرشمههای نهانی و به تفقدات زبانیم
نامشخص: بیقراری داد با این دل قرار تازهای
نامشخص: گلستان سر کوی تو با زاغ و زغن مانده
نامشخص: نگاه حسرتی داریم و آهی
نامشخص: نه خرم از تو در صبحی نه دلشاد از تو در شامی

