گنجور

گزیده‌ی اشعار رشحه

 
هاتف اصفهانی
هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیده‌ی اشعار رشحه
 

از یک قصیده: همه شب پای فرو هشت به کاشانه‌ی ما

نا مشخص: هر کجا ذکر به نامش همه آفاق حیا

از یک قصیده: ای ضیاء دولت شاهی ز رویت آشکار

از یک قصیده: کشد بر سر خویش خورشید معجر

از یک قصیده: پشت پا بر تاج خاقان و افسر قیصر زدم

رباعی: وز خجلت دندانت گهر غرق در آب

مطلع یک غزل: دعوی خون بیش ازین کی باشد از قاتل مرا

مطلع یک غزل: کز گریه ز روی تو ببندد نظرم را

مطلع یک غزل: یا به افسون کرده پنهان در دل شب آفتاب

مطلع یک غزل: پیداست به رخ از آن علامت

غزل: شکر خدا که آه سحر چاره ساز گشت

مطلع یک غزل: شوم فدای تو، احوال چشم تو چون است

مطلع یک غزل: غم از آن دارم که محروم از سر کوی تو رفت

از یک غزل: تیر دل دوزی به دل ز ابرو کمانی می‌رسد

از یک غزل: غمش مباد که فارغ ز هر گزند شود

از یک غزل: که بگشاید به روی خود دری چند

مطلع یک غزل: غمزه‌ات جان می‌رباید عشوه‌ات دل می‌برد

مطلع یک غزل: که بر جانم نهد دردی بتر از درد رحمانش

مطلع یک غزل: زند هر صبح چون شانه به زلف عنبرین تارش

مطلع یک غزل: پریشان زلف او را بر بناگوش

غزل: یک تیر شد خطا و شدم باعث هلاک

از یک غزل: بی تو گلخن بنماید به نظر گلزارم

غزل: که بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم

از یک غزل: نه اینکه رفتی و رو بر مه دگر کردم

غزل: به کرشمه‌های نهانی و به تفقدات زبانیم

نامشخص: بیقراری داد با این دل قرار تازه‌ای

نامشخص: گلستان سر کوی تو با زاغ و زغن مانده

نامشخص: نگاه حسرتی داریم و آهی

نامشخص: نه خرم از تو در صبحی نه دلشاد از تو در شامی