گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خیام

* می بر کفِ من نِهْ که دلم در تاب است،

وین عمرِ گریزپای چون سیماب است،

دریاب که، آتشِ جوانی آب است،

هُش دار، که بیداری دولت خواب است.

خاقانی

داغم به دل از دو گوهر نایاب است

کز وی جگرم کباب و دل در تاب است

می‌گویم اگر تاب شنیدن داری

فقدان شباب و فرقت احباب است

سید حسن غزنوی

در ده پسرا می که چمن را تاب است

آن می که گل نشاط را مهتاب است

بشتاب که آتش جوانی آب است

بر خیز که بیداری دولت خواب است

عطار

هم زلف تو از برونِ دل در تاب است

هم خطِّ تو از چشمهٔ دل سیراب است

وان نرگسِ نیم مستِ شوریدهٔ تو

گر باده نخوردست چرا پرخواب است

ابوالحسن فراهانی

حوری که به زعم او چو او نایاب است

زیباتر از آفتاب عالم تاب است

میگفت کسی چو غنچه دارم حق است

غنچه است ولیک غنچه سیراب است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه