حضرت سلطان فلک پندار و رویش آفتاب؟
هر که را او بر کشد از خاک دانی چیست آب
پس اگر بر آب برتابد برانگیزد بخار
ور نظر در بحر فرمایند برانگیزد سحاب
این بخار از بس عفونت می ستاند جان پاک
وین سحاب از بس لطافت میفشاند درناب
این چو دانستی که ظلمی میرود نسبت مکن
جرم آب تیره سوی جرم پاک آفتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف قدرت و عظمت حضر ت سلطان و تأثیر آن بر موجودات میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که اگر سلطان بر کسی نظر کند، او را از خاک برمیکشد و به سمت آسمان میبرد. اگر تجلیات آن به آب بتابد، بخاری برمیخیزد و اگر به دریا نظر افکند، ابرهایی شکل میگیرد. این بخار عفونتها را با خود میبرد و ابرها لطافت و صفا را به همراه دارند. شاعر در انتها تأکید میکند که نباید ظلم و گناه را به وجود بیاوریم، زیرا آفتاب پاک از زشتیها دور است و نمیتوان آن را با آلودگیهای تیره مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: آیا میتوانی تصور کنی که سلطان آسمان چه زیبایی دارد و چهرهاش چقدر درخشان است؟ هر کسی که او از زمین بلند کند، میدانی چه اثر شگفتانگیزی بر او میگذارد؟
هوش مصنوعی: اگر بر روی آب بخار ایجاد شود، به برانگیختن آن کمک میکند و اگر نظر به دریا بیندازند، ابرها را به حرکت درمیآورد.
هوش مصنوعی: این بخار به دلیل جمعآوری آلودگیها، جان پاکی را میکشد و این ابر به خاطر لطافتی که دارد، در دل خود زیبایی را فشرده است.
هوش مصنوعی: وقتی فهمیدی که ظلمی در حال وقوع است، نباید بیجهت جرم و گناه آب کدر را به جرم و خطای نور پاک آفتاب نسبت دهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.