چو جانم گرامی همی داشتی
سرم را به گردون برافراشتی
ز روی بزرگی چه واجب کند
بیفکندن آن را که برداشتی
چه کردم نگوئی کزینسان مرا
میان جهان خوار بگذاشتی
تو تا کردی از مهر من دل تهی
دلم را ز حسرت بینباشتی
بگفتار بد خواه بی سنگ من
ز من روی یکباره برگاشتی
نبودی به دل آگه از راز من
در و غم همه راست پنداشتی
رخم را بزر آب کردی رقم
پس آنگه چو آیینه بنگاشتی
تو تا زادی از مادر پاک تن
همه تخم آزادگی کاشتی
چرا بازگشتی ز آیین خویش
چرا بر رخم چشم نگماشتی
نخواهمت هرگز مگر نیکوئی
از آن پس که بد خواهم انگاشتی
مبیناد چشم حسن هیچ روز
که با دشمنانت بود آشتی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر به احساسات و دردهای عاطفی خود اشاره میکند. او از طرف مقابل میخواهد که هنگامی که عشق و احترام او را داشت، او را مورد توجه و محبت قرار دهد و نگذارد که به خاطر صحبتهای بد دیگران، از او فاصله بگیرد. شاعر افسوس میخورد که معشوق از او دور شده و به حسرت و ناامیدی خود اشاره میکند. او میخواهد بداند چرا معشوق از اصول و ارزشهای خود بازگشته و به او بیتوجهی کرده است. در نهایت، او تأکید میکند که فقط نیکویی را از معشوق میخواهد و نه چیز دیگری، و از او میخواهد که به دشمنی با او فکر نکند.
هوش مصنوعی: وقتی که جانم برایت ارزشمند بود، سرم را به سوی آسمان بلند کردی.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر بزرگی و مقام خود، بر دیگری فخر فروشد، نباید توقع داشته باشد که دیگران او را از روی بزرگی و عظمتش رها کنند. برداشت کردن از کسی که بزرگ است به معنای کاهش ارزش آن نیست.
هوش مصنوعی: نگو چه کردهام که من را در این دنیا به حال خود رها کردی و خوار و ذلیل گذاشتی.
هوش مصنوعی: وقتی که تو از عشق من دل بریدی، دل من پر شد از حسرت و اندوه.
هوش مصنوعی: به خاطر حرفهای ناپسند و بدخواهانه، ناگهان از من فاصله گرفتی و بیدلیل از من دور شدی.
هوش مصنوعی: تو از دردهای من خبر نداشتی و همه را به اشتباه راست و صحیح تصور کردی.
هوش مصنوعی: صورت من را چون آب صاف و روشن کردی، سپس مانند آینه به آن نگاه کردی.
هوش مصنوعی: زمانی که تو به دنیا آمدی، از همان ابتدا در وجودت زمینههای آزادگی و آزاده بودن را قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: چرا از راه خود بازگشتی؟ چرا به چهرهام نگاهی نکردی؟
هوش مصنوعی: هرگز تو را نخواهم، مگر اینکه پس از آنکه نیکی را از تو درک کنم، چرا که پیش از این بدی تو را تصور کردهام.
هوش مصنوعی: چشمان زیبایی تو هیچگاه روزی با دشمنانت کنار نخواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیایش به جای پسر داشتی
جز او بر کسی چشم نگماشتی
به گردن کشان بر سرافراشتی
سر نیزه از سنگ بگذاشتی
ز خواهنده کس پیش نگذاشتی
هرآن کآمدی خوار برگاشتی
گر از پهلوان کینه ای داشتی
کنون سر زگردون برافراشتی
پس پرده کین نهان آشتی
قیامت بدان روز پنداشتی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.