ای غمت اندر دلم آویخته
درد تو با جان من آمیخته
در خم زلفت دل من بیگناه
مانده و بر تار موی آویخته
خیز و به نزدیک من آی و ببین
کز تو چه فتنه است برانگیخته
عشق ز من ناشده باز آمده
صبر به من نامده بگریخته
نیک بر آمد دلم الحق کزوست
بر سر من آتش غم بیخته
خون دل از دیده همی ریختم
خون بدان به که بود ریخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و عشق صحبت میکند. او احساس عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند و میگوید که غم او در دلش نشسته و درد محبوبش با جان او آمیخته است. شاعر از محبوبش میخواهد که نزد او بیاید و ببیند که چه فتنهای به خاطر او در دلش ایجاد شده است. عشق به او بازگشته و صبر او از بین رفته است. او از آتش غم رنج میبرد و در نهایت اشک و خون دلش را به خاطر عشق و جدایی میریزد.
هوش مصنوعی: غم تو در دلم جا دارد و درد تو در وجودم گره خورده است.
هوش مصنوعی: دل من، که بیگناه است، در پیچ و تاب زلفهای تو مانده و بر الیاف موی تو آویزان شده است.
هوش مصنوعی: بیا و به من نزدیک شو و ببین چقدر عشق و شوقی که به خاطر تو در دل من بوجود آمده است.
هوش مصنوعی: عشق از من دور شده و دوباره به سراغم آمده است، اما صبر همچنان از من غایب است و رفته است.
هوش مصنوعی: دل من به خوبی احساس میکند که واقعاً از طرف او بر سرم آتش غم ریخته شده است.
هوش مصنوعی: من از چشمانم اشک ریختم و به خاطر درد دل، این اشکها را به بهای آنچه که در دل دارم میدانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خورد شرابی که حق آمیخته
جرعه آن در گل ما ریخته
از نم لطفی که هوا ریخته
عقد در از گوش گل آویخته
ابر کرم قطره بسی ریخته
تا ز گل این نخل بر انگیخته
بهر چه هر دل که برانگیخته
از غم و شادی بهم آمیخته
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.