گنجور

 
سید حسن غزنوی

هر آینه که دگر بایدم گزیدن یار

چو یار من ز من و مهر من شود بیزار

چه غم خورم ز پی او که غم نخورد مرا

ز چند گونه توان بر دلی نهادن بار

اگرچه نرگس چشمست و گرچه مشکین زلف

به قد چو سرو و به رخ مه ولی به پنج و چهار

چو برگرفت دل از من چرا روم بر او

نه من نیابم یار ار دگر گزیند یار

دگر گزینم و یکسو نشینم از ره او

تن عزیز و دل خویشتن ندارم خوار

شکسته عهدا چندین جفا به من منما

که مهرت اندک گشت و جفای تو بسیار

مرا نگارا با تو زبان خلاف دل است

خلاف گفتار آید مرا همی کردار

دلم همیشه هوای تو جوید ای بت روی

وگرچه دیگر گوید زبان من گفتار

گمان مبر که دل از مهر تو بگردانم

به نیک و بد صنما هیچ روی هیچ شمار

اگر وفا کنی ای ماه روی دارم چشم

وگرنه باری از من وفا تو چشم مدار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه می‌خورد گل آرد بار

به زلف کژ ولیکن به قد و قامت راست

به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار

دقیقی

مدیح تا به بر من رسید عریان بود

ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از دقیقی
عنصری

چنین نماید شمشیر خسروان آثار

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

به تیغ شاه نگر، نامهٔ گذشته مخوان

که راستگوی‌تر از نامه تیغ او بسیار

چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

قوی کننده دین محمد مختار

یمین دولت محمود قاهر کفار

چو بازگشت به پیروزی از در قنوج

مظفر وظفر و فتح بر یمین و یسار

هنوز رایتش از گرد راه چون نسرین

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

فغان ز دست ستمهای گنبد دوار

فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار

چه اعتبار بر این اختران نامعلوم

چه اعتماد بر این روزگار ناهموار

جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه