بلای دل بسی دارم دوای دل نمیدانم
بلای دل مرا روزی بریزد خون همی، دانم
غمی کز غمگسار آید چو شادی خوشگوار آید
دلم زو شرمسار آید غمش را گر غمی دانم
چنان بر درد دادم تن که از بدخواه بر دشمن
اگر زخمی رسد بر من من آن را مرهمی دانم
غم شب حسرت روزم نمیبیند دلافروزم
اگر زین سان بود سوزم بسوزد عالمی دانم
ز جانم شعلهها خیزد که صد دوزخ برانگیزد
چو چشمم سیل خون ریزد دوصد دریا نَمی دانم
از آن ترسم که جانانم نه جان ماند نه ایمانم
نیاز نازنین جانم برآرد در دمی دانم
حدیثش آنچنان گویم که از جان هم زبان گویم
غم دل آن زمان گویم که خود را محرمی دانم
بدیدم امتزاج دل تباه آمد مزاج دل
مسلمانان علاج دل نمیدانم نمیدانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم عمیق خود سخن میگوید و بیانگر حالتی از ناامیدی و سردرگمی است. او از بلاهایی که بر دلش نازورده میشود صحبت میکند و میگوید که نمیداند چگونه میتواند بر این دردها غلبه کند. غم و شادی در زندگیاش به گونهای آمیخته شده که او را شرمسار کرده است و احساس میکند که اگر غمش را بشناسد، شاید راهی برای درمان آن بیابد. او از شعلههای درونش میگوید که به شدت میسوزند و به شدت تحت تأثیر غم و جدایی از محبوبش قرار دارد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در میان مسلمانان درمانی برای دلهای شکسته وجود ندارد و او در جستجوی آرامش است.
هوش مصنوعی: من مشکلات زیادی در دل دارم، اما درمان آن را نمیشناسم. میدانم که درد دل من روزی باعث ریختن خون میشود.
هوش مصنوعی: اگر غمی بر من بگذرد که از جانب کسی که غمها را تسکین میدهد بیاید، مانند شادی شیرین و دلپذیری است. اما در این حالت، دلم از آن شرمنده میشود، اگر بگویم که غمش را میشناسم، چه بسا خودم غمگین شوم.
هوش مصنوعی: من چنان به درد خود تحمل میکنم که اگر بر دشمنم هم آسیبی برسد، آن را مانند درمانی میدانم.
هوش مصنوعی: شادیم و دلم همیشه روشن است، اما غم شب گذشته و حسرت روزگار را نمیبیند. اگر اینگونه ادامه پیدا کند، میدانم که همهجا را به آتش خواهد کشید.
هوش مصنوعی: از دل من آتشهایی برمیخیزد که میتواند صدها دوزخ را روشن کند. چشمان من همچون سیلی از خون جاری میشود و نمیدانم چه بر سر دریاها میآید.
هوش مصنوعی: از این میترسم که محبوبم نه جانم را حفظ کند و نه ایمانم را. میدانم که نیاز نازنینم در لحظهای برآورده خواهد شد.
هوش مصنوعی: حرفهایش را به قدری با عشق و صمیمیت بیان میکنم که انگار از عمق وجودم صحبت میکنم. تنها زمانی از غمهایم سخن میگویم که احساس کنم کسی هست که به دردهایم گوش میدهد و میتواند همدردی کند.
هوش مصنوعی: دیدم که دلها با یکدیگر مخلوط شده و حال دل مسلمانان رو به خرابی است. من نمیدانم چگونه میتوان دلها را درمان کرد و از این وضعیت خارج کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیم آیینه وش از پشت و روی کار خود آگه
نمی دانم چه سان با آن دو رویم کار یکسو شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.