هر که آمد در جهان پست و رفت
رشتهٔ الفت ز ما بگسست و رفت
مرگ صیاد است و، صیدش آدمی است
کو که زین صیاد، سالم جست و رفت؟
عمر ما، همچون نسیم صبحگاه
آمد و از پا دمی ننشست و رفت
آدمی را، تن طلسم جان بود
عاقبت میبایدش بشکست و رفت
آدمی را، تن، طلسم جان بود
عاقبت میبایدش بشکست و رفت
وقت آن کس خوش که چون اهل صفا
از قیود زندگانی رست و رفت
خرم از سر منزل کثرت گذشت
آنکه شد از جام وحدت مست و رفت
هیچکس با خویشتن چیزی نبرد
هر که بودش هر چه داد از دست و رفت
نظم را عقد گهر بگسسته بود
لیکنش (صابر) به هم پیوست و رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع گذرایی زندگی و فناپذیری انسانها میپردازد. شاعر میگوید که هر کس که به دنیا میآید، به سرعت میرود و ارتباطات قلبی و محبتها به مرور از بین میروند. مرگ بهمثابهی صیاد است و انسانها صید آن به شمار میآیند. عمر انسان مانند نسیمی است که میوزد و نمیایستد. در نهایت، تن انسان محدودیتهایی دارد که به ناچار باید آنها را ترک کند. در این بین، اشاره میشود کسانی که از قید و بندهای دنیوی رها میشوند، خوشبختترند و به مقامهای بالاتر میرسند. شعر به صورت کلی بر موقت بودن زندگی و نیاز به ترک تعلقات دنیوی تأکید دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به این دنیا آمد و از ما دور شد، ارتباط محبت و دوستیاش با ما قطع شد و رفت.
هوش مصنوعی: مرگ مانند یک صیاد است و انسانها طعمهی او. کسی که توانسته از این صیاد فرار کند و نجات یابد، چه کسی است؟
هوش مصنوعی: عمر ما مانند نسیم صبحگاهی است که به آرامی میآید و بدون اینکه ما متوجه شویم، به سرعت میگذرد و از بین میرود.
هوش مصنوعی: انسان، وجودش به مانند افسون روح است و در نهایت، باید این قید و بند را بشکند و به سوی آزادی برود.
هوش مصنوعی: انسان در واقع با جسم خود در ارتباط است و این جسم تنها موقتاً در اختیار اوست. در نهایت، وی باید این قید و بند را رها کرده و به مسیری دیگر برود.
هوش مصنوعی: زمان آن کسی خوش است که مانند اهل صفا از قید و بندهای زندگی آزاد شده و به سرزمین آرامش و رهایی رفته باشد.
هوش مصنوعی: شخصی که از دنیا و آداب آن عبور کند و به مقام بالایی دست یابد، از نوشیدن شراب وحدت سرمست میشود و در این سفر معنوی به آگاهی عمیقتری میرسد.
هوش مصنوعی: هیچکس با خود و درونش جنگ نمیکند، و هر کس که چیزی از خود را به دیگران داد، آنچه داشت را از دست داد و رفت.
هوش مصنوعی: نظم و سامان زندگی به هم ریخته بود، اما صابر توانست آن را دوباره جمع و جور کرده و سامان دهد و از آن وضعیت خارج شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
طالشی شوریده سر برجست و رفت
راه قاضی را میان در بست و رفت
این بگفت و خانه را در بست و رفت
اهرمن را هم کمر بشکست و رفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.