گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی

تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن

خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت

کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن

تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش

هر نفس با بوی رحمان می‌وزد باد یمن

شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او

در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن

خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین

شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن

جویبار ملک را آب روان شمشیر توست

تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن

بعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت

خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن

گوشه گیران انتظار جلوه خوش می‌کنند

برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن

مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش

ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن

ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار

تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین ساجدی نوشته:

گر به حکم عادلی مسرور گشتند
آن همهیاران کهن همراز مردند… از خودم

ملیحه رجایی نوشته:

بیت ۸ :
بعد از این نشکفت –> بعد از این نشگفت
یعنی شگفتی نیست. جای تعجب نیست.

عارف نوشته:

بیت ۸:

منظور از ایذج نام قدیم ایذه در استان خوزستان می باشد.

روفیا نوشته:

سپاس بانو ملیحه رجایی گرامی
نیکو پندی بود .

یحیی نوشته:

منظور از ایذج، نام صحرایی است میان شیراز و شهر لار که خاکش بسیار شور است و هیچ گیاهی در آن نمی روید. البته به استناد شرح سودی.

ایمان نوشته:

ایذج نام قدیم شهرستان ایذه کنونی است که پایتخت اتابکان (لر بزرگ)بوده که اشاره شده در بیت آخر به اتابک

کانال رسمی گنجور در تلگرام