آن کز ازلش آمده فطرت عالی
کی شکوه به گردون برد از بدحالی
بیحوصلگان فلک پرستند، آری
محتاج به خم بود سبوی خالی
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
راهنمای نوار ابزار |
|
پیشخان کاربر |
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
اعلانهای کاربر |
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
لغزش به پایین صفحه |
|
لغزش به بالای صفحه |
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
نشان کردن شعر جاری |
|
ویرایش شعر جاری |
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
شعر یا بخش قبلی |
|
شعر یا بخش بعدی |
آن کز ازلش آمده فطرت عالی
کی شکوه به گردون برد از بدحالی
بیحوصلگان فلک پرستند، آری
محتاج به خم بود سبوی خالی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این ابیات به زیبایی و عظمت فطرت انسانی اشاره دارند. شاعر میگوید که انسان از ابتدا با فطرتی عالی خلق شده است و این فطرت نمیتواند به مشکلات و بدحالیها توجه کند. او همچنین به افرادی که به دنیا و مادیات (فلک) وابسته هستند، اشاره میکند و میگوید که این افراد به چیزی خالی و بیارزش محتاجند. در واقع، شاعر به اهمیت و ارزش فطرت انسانی در مقابل وابستگیهای مادی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که از آغاز وجودش با فطرت عالی و نیکی ایجاد شده، چگونه میتواند از بدبختی و مشکلاتی که در زندگیاش پیش میآید، شکوه و ناله کند و به آسمان شکایت ببرد؟
هوش مصنوعی: افراد بیصبر و بیتاب، برای به دست آوردن چیزها به آسمان و سرنوشت امید میبندند، و در حقیقت آنها به یک ظرف خالی که نمیتواند چیزی را نگهدارد، محتاج هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر چند که نیست هیچ از حق خالی
سر در کش و دم مزن چرا مینالی
کان را که فرو شود به گنجی پایی
سر بر سرِ آن گنج بُرَندش حالی
الریح مع العود ترد بالبال
عودوا فلعلّ مصلحُ احوالی
لاتبعد اخضرا رعود الباب
و الراح مع العود یداوی حالی
چون نیست حدیث وصلت از زر خالی
هم نرم کنم ترا بچیزی مالی
زر را بفرستم که خود او چون حلقه
گوشت گیرد پیش من آرد حالی
ای دل چو وصال یار دیدی حالی
در پای غمش بمیر تا کی نالی
شرطست چو آفتاب رخ بنماید
گر شمع نمیرد بکشندش حالی
کردیم بسی جام لبالب خالی
تا بو که نهیم لب بران لب حالی
ترسنده ازان شدم که ناگاه ز جان
بیوصل لبت کنیم قالب خالی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.