آمد ز ازل گوهر معنی کمیاب
آراسته ظاهران ندانند این باب
آن روز که خلق صورت و معنی شد
کردند قبول صورت آیینه و آب
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
راهنمای نوار ابزار |
|
پیشخان کاربر |
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
اعلانهای کاربر |
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
لغزش به پایین صفحه |
|
لغزش به بالای صفحه |
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
نشان کردن شعر جاری |
|
ویرایش شعر جاری |
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
شعر یا بخش قبلی |
|
شعر یا بخش بعدی |
آمد ز ازل گوهر معنی کمیاب
آراسته ظاهران ندانند این باب
آن روز که خلق صورت و معنی شد
کردند قبول صورت آیینه و آب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به ارزش و اهمیت مفهوم و معنای عمیق زندگی اشاره میکند. او میگوید که در آغاز (از ازل) گوهر نادری به نام معنی به وجود آمده است که مردم فقط ظاهر آن را میبینند و درکی از حقیقت آن ندارند. زمانی که خلقت صورت و معنی آغاز شد، مردم فقط شکل و ظاهر را پذیرفتند، مانند انعکاس در آیینه و آب که فقط ظاهر را نشان میدهند. این متن به عمق و باطن وجود انسان و زندگی اشاره دارد که غالباً نادیده گرفته میشود.
هوش مصنوعی: از آغاز وجود، جواهر معنایی بسیار نادر و باارزش آماده شده است، اما ظاهراً عدهای از مردم از این موضوع بیخبرند.
هوش مصنوعی: آن روزی که خداوند عالم و معنا را خلق کرد، مردم تصویر و مفهوم را پذیرفتند مانند اینکه تصویر در آینه یا در آب منعکس میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل بر رخ توست و چشم من غرقه بهآب
من تافته و زلف تو پیچیده بهتاب
زلف تو بر آتش است و من گشته کباب
بیخواب من و نرگس تو مایهٔ خواب
گه میگردم بر آتشِ هجر کباب
گه سرگردانِ بحرِ غم همچو حباب
القصه چو خار و خس درین دیرِ خراب
گه بر سرِ آتشم گهی بر سرِ آب
گر نه سبب تو بودی ای در خوشاب
آدم نروی لمن درین کوی خراب
هجران تو گر زمانه دیدی در خواب
گشتی دل و جان این جهان آتش و آب
آن کس که ز ناصواب بشناخت صواب
بی خدمت تو کرد طلب حشمت و آب
معلوم بود که دانۀ در خوشاب
غواص خردمند نجوید ز سراب
چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب
چون آب صفا دارم و چون آتش تاب
در آتش و آبم کند ار چرخ عذاب
بیرون آیم چو زر و در زآتش و آب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.