گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

هر زرد گلی به کف چراغی دارد

هر آهوکی چرا به راغی دارد

هرباز به زیر چنگ ماغی دارد

هر سرخ گل از بید جناغی دارد

مجد همگر

گر چه دلم از جور تو داغی دارد

از پشتی صبر خود دماغی دارد

از تو به جز از عشق ندارد هوسی

وز وصل و فراق تو فراغی دارد

قدسی مشهدی

عاقل به درش ز دل سراغی دارد

دیوانه، دلیل راه، داغی دارد

این طرفه که در جستن خورشید منیر

هر ذره به دست خود چراغی دارد

فرخی یزدی

هر کس که به دل چو لاله داغی دارد

کی میل گل و گردش باغی دارد

ما گوشه نشین ز بی دماغی شده ایم

خوش آنکه به فصل گل دماغی دارد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه