گنجور

 
قصاب کاشانی

مقصد عاشق همین یار است دنیا بر طرف

زندگی بی یار دشوار است عقبا بر طرف

می‌برد تا بندر صورت دل سرگشته را

کار ما با چشم خون‌بار است دریا بر طرف

برگرفت از روی چون گل پرده بلبل شد خموش

غبن، حسن فیض گلزار است غوغا بر طرف

اینقدرها جان من کردن ستم بر عاشقان

نقص خوبی‌های دلدار است از ما بر طرف

گر بپرسند از تو روز حشر خون‌دار تو کیست

مصلحت قصاب انکار است دعوا بر طرف

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
طغرای مشهدی

خاک گردیدم، نگردید آرزوها بر طرف

برطرف شد دل، نشد یک مو تمنا برطرف

واعظا تا کی خروشی برگنهکاران عشق؟

جنت از تو، دوزخ از ما، شور و غوفا برطرف!

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه