هست می گویند خالی آن غدار آل را
چشم کی برداشتم ز ابرو که بینم خال را
چشم بگشادی ندیدم مرغ دل را جای خود
غالبا شد صید آن شبها ز مشکین بال را
ای بهر نوک مژه برده دلی در خواب او
جمع کن یک لحظه دلهای پریشان حال را
هفته شد دیدن آن مه نشد روزی مرا
آه اگر زین گونه در غم بگذرانم سال را
گفتمش با قد خم زان خال دور افتاده ام
گفت با کی نیست گر نقطه نباشد دال را
با تو خوش حالیم در دشت جنون ای دود آه
کم مفرما از سر ما سایه اقبال را
می جهد چشم فضولی وین ز موج اشک نیست
غالبا میبینم آن رخسار فرخفال را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غالب در این شعر به توصیف حسرت و longing خود نسبت به محبوب میپردازد. او از درد فراق و غم دوری از محبوبش صحبت میکند و عشق را به مثابهٔ حالتی توصیف میکند که در آن انسان در خواب و بیداری دچار تشتت احساسات میشود. او به نقش چشم و ابرو و خال بر چهره محبوب اشاره میکند و به عدم توانایی خود در دیدار او میافزاید. در نهایت، شاعر با اشاره به زیبایی محبوب و تأثیرات آن بر دل دچار درد و اندوه خود، مضطرب و غمگین به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: میگویند که آن شخص غدار، چشمش بر افروخته و از من غافل است. من کی توانستهام از او چشم بردارم تا بتوانم لکهی روی ابرویش را ببینم؟
هوش مصنوعی: چشمم را باز کردم و نتوانستم پرنده دل را ببینم. در بیشتر مواقع آن شبها صید شد و بالهای مشکین آن را به دام انداخت.
هوش مصنوعی: ای کسی که با نگاه زیبایت دلها را به خواب میبری، یک لحظه دلهای آشفته را در کنار هم جمع کن.
هوش مصنوعی: به مدت یک هفته است که نتوانستهام آن معشوق را ببینم و روزی برای من از این بابت سر نمیزند. آه! اگر اینگونه با غم زندگی کنم، سال به سختی خواهد گذشت.
هوش مصنوعی: به او گفتم که با قد خمیدهات و آن خال روی صورتت، از همگان دور افتادهام. پاسخ داد که این که تو تنها هستی، به خاطر آن است که اگر نقطهای وجود نداشته باشد، حروف مانند دال بیمعنا میشوند.
هوش مصنوعی: ما در دنیای شعف و دیوانگی در کنار تو خوشحالیم، ای غم و اندوهی که به ما میافزایی. لطفاً سایه خوشبختی را از ما دور نکن.
هوش مصنوعی: چشم کنجکاو و بیتابی میکند و این حالت ناشی از اشکها نیست. اغلب آن چهره خوشیمن را میبینم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی کسی کِی خوار سازد زادهٔ اقبال را؟
شهپر سیمرغ میگردد مگسران زال را
با تهی چشمان چه سازد نعمتِ روی زمین؟
سیری از خرمن نباشد دیدهٔ غربال را
میتوانی در دو عالم نوبتِ شاهی زدن
[...]
گر پریشان حالم او داند لسان حال را
ورچو سوسن لالم او داند زبان لال را
گرچه بامت بس بلند و بی پر و بالیم ما
همتی کان شمع رویت سوخت پر و بال را
ای امیر کاروان کاندیشهٔ ما نبودت
[...]
سرفرازی ده به دیدارت بلنداقبال را
کن مبارک بر بلنداقبال ماه وسال را
دوست میدارم من این نوروز فرخفال را
تاکنم نو بر جبین خوبرویان سال را
خواهی ار با فال میمون بگذرد روز تو خوش
برگشا هر صبحدم از دفترگل فال را
عاشقا ز آه سحر غافل مشو کاین ابر فیض
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.