بخش ۴۵ - سفارت خراد برزین به چین، ناکامی نزد خاقان و درمان دخترش به حیلهٔ پزشکی
چو آگاهی آمد به شاه بزرگ
که از بیشه بیرون خرامید گرگ
سپاهی بیاورد بهرام گرد
که از آسمان روشنایی ببرد
به خراد برزین چنین گفت شاه
که بگزین برین کار بر چار ماه
یکی سوی خاقان بیمایه پوی
سخن هرچ دانی که باید بگوی
به ایران و نیران تو داناتری
همان بر زبان بر تواناتری
در گنج بگشاد و چندان گهر
بیاورد شمشیر و زرین کمر
که خراد برزین بران خیره ماند
همی در نهان نام یزدان بخواند
چو با هدیهها راه چین بر گرفت
به جیحون یکی راه دیگر گرفت
چو نزدیک درگاه خاقان رسید
نگه کرد و گویندهای برگزید
بدان تا بگوید که از نزد شاه
فرستاده آمد بدین بارگاه
چو بشنید خاقان بیاراست گاه
بفرمود تا برگشادند راه
فرستاده آمد به تنگی فراز
زبان کرد کوتاه و بردش نماز
بدو گفت هرگه که فرمان دهی
به گفتن زبان بر گشاید رهی
بدو گفت خاقان به شیرین زبان
دل مردم پیر گردد جوان
بگو آن سخنها که سود اندروست
سخن گفت مغزست و ناگفته پوست
چو خراد برزین شنید آن سخن
بهیاد آمدش کینهای کهن
نخست آفرین کرد بر کردگار
توانا و دانندهٔ روزگار
که چرخ و مکان و زمان آفرید
توانایی و ناتوان آفرید
همان چرخ گردندهٔ بی ستون
چرا نه به فرمان او در نه چون
بدان آفرین کو جهان آفرید
بلند آسمان و زمین گسترید
توانا و دانا و دارنده اوست
سپهر و زمین را نگارنده اوست
به چرخ اندرون آفتاب آفرید
شب و روز و آرام و خواب آفرید
توانایی اوراست ما بندهایم
همه راستیهاش گویندهایم
یکی را دهد تاج و تخت بلند
یکی را کند بنده و مستمند
نه با اینش مهر و نه با آنش کین
نداند کس این جز جهانآفرین
که یک سر همه خاک را زادهایم
به بیچاره تن مرگ را دادهایم
نخست اندر آیم ز جم برین
جهاندار طهمورث بافرین
چنین هم برو تاسر کی قباد
همان نامداران که داریم یاد
برین هم نشان تا به اسفندیار
چو کیخسرو و رستم نامدار
ز گیتی یکی دخمه شان بود بهر
چشیدند بر جای تریاک زهر
کنون شاه ایران بهتن خویش تست
همه شاد و غمگین به کم بیش تست
به هنگام شاهان با آفرین
پدر مادرش بود خاقان چین
بدین روز پیوند ما تازه گشت
همه کار بر دیگر اندازه گشت
ز پیروزگر آفرین بر تو باد
سر نامداران زمین تو باد
همیگفت و خاقان بدو داده گوش
چنین گفت کای مرد دانش فروش
به ایران اگر نیز چون تو کسست
ستاینده آسمان او بسست
بران گاه جایی بپرداختش
به نزدیکی خویش بنشاختش
به فرمان او هدیهها پیش برد
یکایک به گنجور او برشمرد
بدو گفت خاقان که بیخواسته
مبادی تو اندر جهان کاسته
گر از من پذیرفت خواهی تو چیز
بگو تا پذیرم من آن چیز نیز
وگر نه ز هدیه تو روشنتری
به دانندگان جهان افسری
یکی جای خرم بپرداختند
ز هر گونهای جامهها ساختند
به خوان و شکار و به بزم و به می
به نزدیک خاقان بدی نیک پی
همیجست و روزیش جایی بیافت
به مردی به گفتارش اندر شتافت
همیگفت بهرام بدگوهر است
از آهرمن بدکنش بدتر است
فروشد جهاندیدگان را به چیز
که آن چیز گفتن نیرزد پشیز
ورا هرمز تاجور برکشید
به ارجش ز خورشید برتر کشید
ندانست کس در جهان نام اوی
ز گیتی بر آمد همه کام اوی
اگر با تو بسیار خوبی کند
به فرجام پیمان تو بشکند
چنان هم که با شاه ایران شکست
نه خسرو پرست و نه یزدان پرست
گر او را فرستی به نزدیک شاه
سر شاه ایران بر آری به ماه
ازان پس همه چین و ایران تو راست
نشستنگه آنجا کنی کت هواست
چو خاقان شنید این سخن خیره شد
دو چشمش ز گفتار او تیره شد
بدو گفت زین سان سخنها مگوی
که تیره کنی نزد ما آب روی
نیم من بداندیش و پیمانشکن
که پیمان شکن خاک یابد کفن
چو بشنید خراد برزین سخن
بدانست کان کار او شد کهن
که بهرام دادش به ایران امید
سخن گفتن من شود باد و بید
چو امید خاقان بدو تیره گشت
به بیچارگی سوی خاتون گذشت
همیجست تا کیست نزدیک اوی
که روشن کند جان تاریک اوی
یکی کدخدایی بهدست آمدش
همان نیز با او نشست آمدش
سخنهای خسرو بدو یاد کرد
دل مرد بیتن بدان شاد کرد
بدو گفت خاتون مرا دستگیر
بود تا شوم بر درش بر دبیر
چنین گفت با چارهگر کدخدای
کزو آرزوها نیاید بجای
که بهرام چوبینه داماد اوست
و زویست بهرام را مغز و پوست
تو مردی دبیری، یکی چاره ساز
وزین نیز بر باد مگشای راز
چو خراد برزین شنید این سخن
نه سر دید پیمان او را نه بن
یکی ترک بد پیر نامش قلون
که ترکان ورا داشتندی زبون
همه پوستین بود پوشیدنش
ز کشک و ز ارزن بدی خوردنش
کسی را فرستاد و او را بخواند
بران نامور جایگاهش نشاند
مر او را درم داد و دینار داد
همان پوشش و خورد بسیار داد
چو بر خوان نشستی ورا خواندی
بر نامدارانش بنشاندی
پراندیشه بد مرد بسیاردان
شکیبا دل و زیرک و کاردان
وزان روی با کدخدای سرای
ز خاتون چینی همیگفت رای
همان پیش خاقان به روز و به شب
چو رفتی همیداشتی بسته لب
چنین گفت با مهتر آن مرد پیر
که چون تو سرافراز مردی دبیر
اگر در پزشکیت بهره بدی
وگر نامت از دور شهره بدی
یکی تاج نو بودیی بر سرش
به ویژه که بیمار شد دخترش
بدو گفت کاین دانشم نیز هست
چو گویی بسایم برین کار دست
بشد پیش خاتون دوان کدخدای
که دانا پزشکی نوآمد به جای
بدو گفت شادان زی و نوش خور
بیارش، مخار اندرین کار سر
بیامد به خراد برزین بگفت
که این راز باید که داری نهفت
برو پیش او نام خود را مگوی
پزشکی کن از خویشتن تازهروی
به نزدیک خاتون شد آن چارهگر
تبه دید بیمار او را جگر
بفرمود تا آب نار آورند
همان ترهٔ جویبار آورند
کجا تره گر کاسنی خواندش
تبش خواست کز مغز بنشاندش
به فرمان یزدان چو شد هفت روز
شد آن دخت چون ماه گیتیفروز
بیاورد دینار خاتون ز گنج
یکی بدره و تای زربفت پنج
بدو گفت کاین ناسزاوار چیز
بگیر و بخواه آنچ بایدت نیز
چنین داد پاسخ که این را بدار
بخواهم هر آنگه که آید به کار


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
بهرام چوبینه خاقان جم (اشاره) طهمورث (اشاره) کیقباد (اشاره) اسفندیار (اشاره) کیخسرو (اشاره) رستم (اشاره) اهریمن (اشاره) هرمزد (اشاره) قلون خراد برزین خاتون
هوش مصنوعی: خراد برزین تلویحاً به خاطر مشکل دختر خاقان چین به عنوان سفیر به آنجا میرود. او با هدایا و دانش خود به دربار خاقان میرسد و سعی میکند نظر او را جلب کند. در این میان، او با سخنان حکمتآمیز و ستایش از خداوند، توانایی خدایی و سرنوشت انسانها را بیان میکند. خاقان به او توجه میکند و با او سخن میگوید، اما در نهایت، به خاطر عدم اعتماد به بهرام و خطراتی که احساس میکند، دچار تردید میشود. خراد با کمک یک پزشک چیرهدست، دختر بیمار را درمان میکند و موفق به جلب اعتماد خاقان میشود. در نهایت، خاقان به او پاداشی میدهد و از او تقدیر میکند.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ (خسرو پرویز) وقتی متوجه شد که گرگی از جنگل بیرون آمده و در حال نزدیک شدن است، آگاه شد.
هوش مصنوعی: بهرام گرد سپاهی را به همراه آورد که نور و روشنی را از آسمان بیاورد.
هوش مصنوعی: شاه به خراد برزین گفت که در این کار چهار ماه را در نظر بگیر و آن را بررسی کن.
هوش مصنوعی: برو به سمت خاقان (پادشاه چین) و بدون ترس به او بگو آنچه را که لازم است بگویی، هر چه که میدانی.
هوش مصنوعی: تو در دانش و آگاهی نسبت به ایران و نیران (مناطق ایرانی) از دیگری برتری داری و همانطور که در سخن گفتن توانمندی، در فهم و دانش نیز قویتر هستی.
هوش مصنوعی: خراد برزین در گنج را باز کرد و مقدار زیادی جواهر، همچنین شمشیر و کمر زرین آورد.
هوش مصنوعی: خراد برزین در حالی که در حیرت و شگفتی مانده بود، در دل به یاد خداوند یزدان دعا میکرد.
هوش مصنوعی: زمانی که خراد برزین با هدایا به سوی چین حرکت کرد، مسیر دیگری را از جیحون انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: هنگامی که به درگاه خاقان رسید، نگاهی کرد و یک نفر را بهعنوان سخنگو انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: بدان تا او بگوید که فرستادهای از سوی شاه به این کاخ آمده است.
هوش مصنوعی: خاقان، وقتی خبر فرستاده را شنید، محل را آراسته و آماده کرد و دستور داد تا راه را باز کنند.
هوش مصنوعی: فرستادهای به نزد خاقان آمد و در شرایط سخت و دشوار قرار گرفت. او با صدای آرام و مختصر صحبت کرد و سجدهای به عنوان احترام برای خاقان انجام داد.
هوش مصنوعی: خاقان به فرستاده گفت که هر زمان که تو دستور بدهی، زبان به گفتار باز میشود و راهی برای بیان خواستههایت پیدا میشود.
هوش مصنوعی: خاقان به شیرین، زنی که با او سخن میگوید، میگوید که زبان او میتواند دل مردم را جوان و شاداب کند، حتی اگر آنها پیر باشند.
هوش مصنوعی: بگو حرفهایی را که در آن فایده و نفع وجود دارد، زیرا مضمون اصلی سخن در عمق و معناست و بحثهای سطحی و بیمحتوا فقط ظاهر را بازگو میکنند.
هوش مصنوعی: چو خراد برزین آن سخن را شنید، یاد کینههای قدیمی او به ذهنش بازگشت.
هوش مصنوعی: خراد برزین ابتدا خداوند توانا و دانای زمان را ستایش کرد.
هوش مصنوعی: خداوندی که چرخ (زمان) و مکان را آفرید، قدرت و ناتوانی نیز را خلق کرده است.
هوش مصنوعی: چرا چرخ گردنده و بیستون، به فرمان او (خدا) حرکت نمیکند و کارها طبق ارادهاش پیش نمیرود؟
هوش مصنوعی: خدای را بشناس که جهان را آفرید و آسمان بلند و زمین وسیع را برپا کرد.
هوش مصنوعی: خالق و قدرتمند و آگاه اوست که آسمان و زمین را به زیبایی میآراید.
هوش مصنوعی: خالق آسمان، خورشید را در مدار خود قرار داده و به وسیله آن شب و روز و همچنین آرامش و خواب را به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: خداوند قادر است و ما بندگان او هستیم و حقیقتها را فقط او میگوید.
هوش مصنوعی: خداوند (جهانآفرین) برای برخی افراد تاج و تخت و مقام بلند میدهد، اما برای برخی دیگر آنان را به بردگی و فقر میکشاند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند بفهمد که با این مهر (محبت) و با آن کین (نفرت) چه بر سر انسانها میآید؛ فقط خداوند جهان (جهانآفرین) از این امور آگاه است.
هوش مصنوعی: ما همه انسانها از خاک آفریده شدهایم و در این دنیا، سرنوشتمان به مرگ ختم میشود که بر ما غالب است.
هوش مصنوعی: من در ابتدا از جم (جمشید، پادشاه اسطورهای ایران) به این دنیا میآیم، و سپس طهمورث (یکی دیگر از پادشاهان اسطورهای ایران) را ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که تا زمانی که کیقباد و دیگر نامداران (شخصیتهای تاریخی و افسانهای) یاد و نامشان زنده است، باید به آنها احترام گذاشت و به یاد آنها بود.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در زمین نیز نشانهای از اسفندیار، مانند نشانهای از دو شخصیت بزرگ دیگر، کیخسرو و رستم، وجود دارد؛ یعنی این شخصیتها (اسفندیار، کیخسرو و رستم) همگی نامدار و مشهور هستند و همگی در تاریخ و افسانههای ایرانی شناخته شدهاند.
هوش مصنوعی: در این بیت به گوشهای از دنیا اشاره شده که در آنجا، محل خاصی وجود دارد که در آن تریاک مانند زهر میباشد و میتواند برای استفاده لازم و یا خطرناک باشد. در واقع، این مکان به معنای جدایی و دوری از تریاک است و به تأثیرات منفی آن اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اکنون شاه ایران خود به تنهایی در میان همه قرار دارد و همه افراد، چه شاد و چه غمگین، به نوعی به او وابستهاند.
هوش مصنوعی: در زمان پادشاهی، خاقان چین مورد ستایش پدر و مادرش بود.
هوش مصنوعی: در این روز، رابطهٔ ما (خسرو پرویز و خاقان چین) تازه و نو شده است و همه چیز به گونهای دیگر و متفاوت پیش میرود.
هوش مصنوعی: ای کسی که پیروزی تو را ستایش میکنند، تو شایستهٔ نام بزرگترین مردان روی زمین هستی.
هوش مصنوعی: خاقان چین به فردی که دانش و علم را به دیگران میفروشد، با دقت گوش میداد و به او توجه میکرد.
هوش مصنوعی: اگر در ایران کسی مانند تو باشد، ستایندگان آسمان او زیاد خواهد بود.
هوش مصنوعی: به جایی رفت که به او نزدیکتر باشد و آنجا برای او نشانههایی از خود گذاشت.
هوش مصنوعی: به دستور خاقان، هدایا را یکی یکی به خزانهدار او ارائه کرد و هر کدام را به دقت معرفی نمود.
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت که تو بهطور ناخواسته باعث کاهش اعتبار و نفوذ خود در جهان شدهای.
هوش مصنوعی: اگر تو چیزی از من بخواهی و بپذیری، من هم آن چیز را میپذیرم و به تو میگویم.
هوش مصنوعی: اگر هدیهات برای دانایان و خردمندان جهان بهتر از این باشد، آن را بپذیرم.
هوش مصنوعی: مکان خوشی را آماده کردند و از هر نوع پارچه و لباسی برای تزیین و پوشش آنجا آماده کردند.
هوش مصنوعی: در نزد خاقان، در مجالس و مهمانیها و در شکار و در مینوشی، همه چیز به نیکی و خوبی بود.
هوش مصنوعی: او به جستجوی روزی مشغول بود و در نهایت جایی را پیدا کرد که در آنجا با مردی دیدار کرد و به سخنان او توجه نمود.
هوش مصنوعی: بهرام، که ذاتاً ناپاک و بدجنس است، در حقیقت از آهرمن (مظهر شر) هم بدتر و شرورتر به حساب میآید.
هوش مصنوعی: باید به افرادی که به انظار و دیدارهای بزرگ دنیا عادت دارند، چیزی را بفروشی که در واقع ارزش گفتن ندارد و به اندازهی یک پشیز نیز ارزشمند نیست.
هوش مصنوعی: هرمز تاجور (پادشاه) را به خاطر ارج و مقامش برکشیدند، به طوری که مرتبهاش از خورشید نیز بالاتر رفت.
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا نام او (هرمز) را نمیدانست و همه چیز از جهان به خاطر او (هرمز) حاصل شده بود.
هوش مصنوعی: اگر کسی با تو نیکو رفتار کند، در آخر ممکن است که به وعدهاش عمل نکند و پیمانش را بشکند.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته میشود که مانند آنچه که برای شاه ایران (خسرو پرویز) پیش آمد، اگر هم شکست بخورد، نه به خاطر محبت به خسرو است و نه به خاطر پرستش یزدان (خدای بزرگ).
هوش مصنوعی: اگر او (خراد برزین) را به نزد شاه (خاقان چین) بفرستی، سر شاه ایران (خسرو پرویز) را به مانند ماه بالا میآوری، یعنی شأن و مقام او را به شدت بالا میبردی.
هوش مصنوعی: پس از این ماجرای فرستادن پیام به شاه ایران، همه چین و ایران برای تو به احترام و ادب خواهند ایستاد و تو آنجا برای پادشاهی خود قدرت و اقتدار خواهی داشت.
هوش مصنوعی: وقتی خاقان این سخن را شنید، حیران و گیج شد و چشمانش از شنیدن آنچه گفت شده بود، پر از کدورت و تیرگی گردید.
هوش مصنوعی: به او بگو که اینگونه سخنها را نگوید، چرا که با این حرفها آبرو و مقام خود را در نزد ما خراب میکند.
هوش مصنوعی: نیمی از من بداندیش و پیمانشکن است، زیرا کسی که عهد و پیمان را بشکند، در نهایت سرنوشتش بیاحترامی و مرگ خواهد بود.
هوش مصنوعی: خراد برزین وقتی سخنان را شنید، متوجه شد که آن کار (عملی که انجام داده) قبلاً انجام شده و دیگر جدید نیست.
هوش مصنوعی: خراد برزین، به بهرام (یکی از شخصیتها) خبر میدهد که احتمالاً امید و آینده ایران به حرفهای او بستگی دارد و این مسئله برایش مهم و حیاتی است.
هوش مصنوعی: وقتی امید خاقان به ناامیدی تبدیل شد، او به خاطر بیچارگی به سوی خاتون (دختر) روی آورد.
هوش مصنوعی: او در جستجوی کسی است که بتواند به او کمک کند و روح خستهاش را روشنایی بخشد.
هوش مصنوعی: کدخدای محلی پیدا شد و با او نشسته و گفتوگو کرد.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز سخنان خوبی با او گفت و دل مرد بیتن را شاد کرد.
هوش مصنوعی: او به آن زن گفت که دستنویسی که به دستش است، کمککننده من خواهد بود تا به در خانهاش برسم و از آنجا نامهای بنویسم.
هوش مصنوعی: او به کدخدای چارهگر گفت که آرزوها از او برآورده نمیشود.
هوش مصنوعی: بهرام چوبینه که داماد او (کدخدای) است، در واقع به وسیلهٔ او به دنیا آمده و از او خواسته شده که مغز و پوست (سختی و نیرومندی) را از بهرام به دست آورد.
هوش مصنوعی: تو یک مرد دانا هستی، کسی که میتواند مشکلات را حل کند؛ پس همچنین راز این موضوع را در هوا نبر و فاش نکن.
هوش مصنوعی: خراد برزین وقتی این سخن را شنید، نه سر (قسمت بالایی) پیمان او را دید و نه بن (قسمت پایینی) آن را.
هوش مصنوعی: یکی از ترکها که نامش قلون بود، پیر و سالخورده بود و ترکان نسبت به او احترام و ارادت داشتند.
هوش مصنوعی: او تا کارهایش را توجیه کند، به طور ظاهری از پوستین (لباسی از پشم حیوانات) استفاده میکند و برای خوراکش از کشک و ارزن (نوعی غلات) بهره میبرد. این نشان میدهد که او در تلاش است تا خود را در سطحی پایینتر از آنچه هست، به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: کسی را فرستادند تا او را احضار کند و در آنجا که مقامش شایسته است، نشاندند.
هوش مصنوعی: به او درم و دینار داد و همچنین همان پوشاک و مقدار زیادی غذا نیز داد.
هوش مصنوعی: هنگامی که بر سر سفره نشستی، او را نیز به عنوان مهمان خواندی و برای افتخار، نام بلندپایهها را در حضور او ذکر کردی.
هوش مصنوعی: مردی با دانش و تفکر و تدبیر فراوان، شکیبایی و هوش بالایی دارد و در کارها ماهر است.
هوش مصنوعی: او با کدخدای باغ یا خانه (سرای) دربارهٔ نظر و تدبیر خود با زن چینایی (خاتون چینی) صحبت میکند.
هوش مصنوعی: وقتی به حضور خاقان میرفتی، چه در روز و چه در شب، همیشه باید سکوت میکردی و لبهایت را بسته نگه میداشتی.
هوش مصنوعی: این مرد پیر به فرمانده میگوید که چون تو انسانی سرافراز و برجسته هستی، باید به احترام تو و مقامات توجه ویژهای شود.
هوش مصنوعی: اگر در هنر پزشکی مهارت داشته باشی و یا نامت به عنوان فردی مشهور و معروف شناخته شود،
هوش مصنوعی: دختری که بیمار شده بود، تاج نو و خاصی بر سر داشت.
هوش مصنوعی: او (خراد برزین) به دختر خاقان میگوید که این دانشی که من دارم نیز اعتبار دارد، اگر چنین است که من بر این کار (درمان) توانایی دارم.
هوش مصنوعی: خراد برزین، به سرعت به سمت خانمی رفت که همسر کدخدا بود و در آنجا پزشک دانایی را پیدا کرد که به تازگی آمده بود.
هوش مصنوعی: به او گفت که خوشحالی کن و نوشیدنی بیاور، اما در این کار سرت را به درد نیاور.
هوش مصنوعی: خراد برزین به پیش آمد و گفت که این راز را باید پنهان نگهداری.
هوش مصنوعی: به تو سفارش میکنم که نام خود را به آن زن نگو و فقط خود را به عنوان یک پزشک معرفی کن که تازه به اینجا آمدهای.
هوش مصنوعی: پزشک نزد خاتون رفت و فهمید که دخترش در وضعیت بدی قرار دارد و حالش بسیار خراب است.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز دستور داد که آب نار (آب کاشته شده از درخت نار که به آن انار هم میگویند) بیاورند و همچنین ترهای را که در کنار جویبار رشد کرده است.
هوش مصنوعی: خروش جانسوزی که در اثر تب به وجود آمده، به دلیل خواص گیاه کاسنی است که به عنوان درمان مورد استفاده قرار میگیرد و باید از یک نوع تره استفاده شود تا اثر خود را بر مغز بگذارد.
هوش مصنوعی: به فرمان خداوند، بعد از گذشت هفت روز، آن دختر مانند ماه روشن و زیبا شد.
هوش مصنوعی: دیناری به عنوان هدیه از خزانهٔ خاتون (همسر) آورد و همچنین یک کیسه و پنج متر پارچهٔ زربافت (پارچهای با تار و پود طلا).
هوش مصنوعی: به او گفت که این چیزهای ناپسند را بپذیر و هر چیزی که به نفع توست بخواه.
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که این را نزد خود نگهدار و زمانی که به کارم بیاید، درخواست میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.